روستاهای مازندران در محاصره سیمان نفسبُر
ساری-گروه اجتماعی: مازندران، استانی که روزگاری با عطر بهارنارنج و شالیزارهای بیانتهایش شناخته میشد، این روزها زیر چرخدندههای بیرحم «تغییر کاربری» و «ساختوساز غیرمجاز»، هویتی را فریاد میزند که در حال مسخ شدن است. اگر تا دیروز صدای جیرجیرکها و نسیم میان درختان توسکا موسیقی متن روستاها بود، امروز طنین کلنگها و غرش میکسرهای بتن است که خواب را از چشم طبیعت ربوده است. اما این فقط یک تغییر چشمانداز ساده نیست؛ این داستانی از «نفستنگی» یک اقلیم است.
ساختوساز غیرمجاز در روستاهای مازندران، ترکیبی تلخ از طمع دلالان، سوءمدیریت نظارتی و نیاز مالی روستاییان است. وقتی کشاورز بومی، قیمت زمین خود را با نرخهای نجومی ویلاهای میلیاردی مقایسه میکند، چرتکهاش او را به سمت فروش «ریشه» سوق میدهد. نتیجه؟ روستاهایی که دیگر روستا نیستند. بافت سنتی که روزگاری نماد همبستگی بود، حالا به مجمعالجزایری از دیوارهای بلند سنگی و دربهای کنترلی تبدیل شده است که پشت آنها، استخرهای آب شیرین در اوج بحران کمآبی، پر و خالی میشوند.
ساختار یک روستای ۵۰۰ نفره بر اساس منابع محلی تعریف شده است. وقتی نیمی از زمینهای زراعی به شهرکهای ویلایی تبدیل میشوند، شبکه برق، آب و دفع پسماند روستا عملاً فلج میشود. نوسانات شدید برق در تابستانهای شمال، تنها به دلیل گرمای هوا نیست؛ بلکه به دلیل هجوم جمعیت فصلی است که کولرهای گازیشان، شیره جان ترانسفورماتورهای روستایی را میکشد. کوههای زباله که حالا تا دل جنگلهای هیرکانی پیش رفتهاند، ارمغانِ شوم همین ساختوسازهای بیقاعده است که بدون هیچ پیوست زیستمحیطی، قارچگونه سر برآوردهاند.
جادههایی که به بنبست میرسند
از منظر مطبوعاتی و اجتماعی، خطر بزرگتر، «گسست فرهنگی» است. روستایی که شغل اولش دامداری و کشاورزی بود، حالا به «نگهبان» یا «باغبان» ویلای غریبهها تبدیل شده است. زمینهایی که باید امنیت غذایی کشور (مانند همان مرغهایی که ذکرش رفت یا برنج اصیل) را تأمین کنند، حالا زیر خروارها بتن دفن شدهاند. خروج این زمینها از چرخه تولید، یک خودکشی اقتصادی تدریجی است که اثرات آن نه ۱۰ سال بعد، بلکه همین امروز در سفرههای مردم مشهود است.
اگرچه هر از گاهی خبرهایی از «تخریب ویلاهای غیرمجاز» یا «آزادسازی حریم جنگل» در صدر اخبار مینشیند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که سرعتِ «ساخت»، بسیار فراتر از سرعتِ «تخریب» است. ماده ۱۰۰ و کمیسیونهای مربوطه، گاهی به جای اهرم بازدارنده، به مسیری برای «جریمه بده و بساز» تبدیل شدهاند. تا زمانی که ساختوساز غیرمجاز، یک «تلفات اقتصادی» سنگین برای سازنده نداشته باشد، دلالان با نفوذ در لایههای مختلف، راه خود را برای بلعیدن کوهپایهها پیدا میکنند.
سخن آخر: مازندران برای آیندگان یا برای دلالان؟
ساختوساز غیرمجاز، تنها زخمی بر تن زمین نیست؛ بلکه خیانتی به میراثی است که میلیونها سال طول کشیده تا به دست ما برسد. روستاهای مازندران امروز بیش از هر زمان دیگری به «تنفس» نیاز دارند. اگر امروز با بازنگری در طرحهای هادی روستایی و برخورد قاطع با «دانهدرشتها» (نه فقط دیوارکشیهای کوچکِ بومیها) جلوی این سیل سیمانی گرفته نشود، فردا برای مازندران تنها یک نام باقی خواهد ماند؛ نامی در کتابهای تاریخ، به عنوان «بهشتی که زیر ویلاها مدفون شد».

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0