گروه اجتماعی: بیراه نیست اگر گفته شود در مسیرهای منتهی به جنگل، دریا یا کوههای همه شهرستانهای مازندران میتوان نقاطی را یافت که بوی تعفن زباله احساس شود و محل دپوی زبالهها به چشم آید.
حامد اسمعیلی نویسنده و کنشگر اجتماعی : ساری، مرکز استان مازندران و کهنشهری با ظرفیت بینظیر طبیعی و تاریخی، امروز در چنبره یک «عارضه سیستمی» گرفتار شده است. بررسیهای مدیریتی نشان میدهد که این شهر به جای حرکت در مسیر توسعه پایدار، با فهرستی بلند از کمبودهای اساسی روبروست که کیفیت زندگی شهروندان را به شدت تقلیل داده است. در واقع، ساری امروز بیش از آنکه با داشتههایش شناخته شود، با ۲۳ نقیصه راهبردی تعریف میشود که بازخوانی آنها برای هرگونه تحول مدیریتی ضروری است:
الناز پاک نیا روزنامه نگار و پژوهشگر دکتری ارتباطات: در سالهای اخیر، پدیدهای عجیب اما تکرارشونده در کورسوی مدیریت ما دیده میشود: مدیرانی که به جای تمرکز بر برنامهریزی بلندمدت، همواره در اضطرابِ «تعویض شدن» سرگرداناند. آنها نمیتوانند آرام بنشینند؛ نه از بیقراریِ فیزیکی، بلکه از بیثباتیِ ساختاری. جامعهشناسان و آیندهپژوهان برای این پدیده نامی برگزیدهاند: "سندرم صندلی بیقرار".
گزارش اسحق پاک نیا: معاون گردشگری کشور در جریان حضور در روستای شانهتراش و بازدید از ظرفیتهای گردشگری روستایی این روستا، ضمن قدردانی از مردم، فعالان محلی و اعضای تعاونی روستا، بر اهمیت نقش روستاهای ایران در عرصه جهانی گردشگری تأکید کرد.
ساری-گروه اجتماعی: حقیقت این است که در دنیای امروز، بناهای قدیمی دیگر تنها پناهگاههایی برای زندگی نیستند؛ آنها به دلیل ویژگی متمایزی که دارند یک رکن کهم گردشگری تجربهگرا یا اقتصاد تجربخ هستند. از بافتهای تاریخی اروپا تا کوچهپسکوچههای شهرهای تاریخی خودمان، همیشه صفهایی از گردشگران و شهروندان برای دیدن یک خانهی اصیل وجود دارد.
ساری-گروه اجتماعی: فوک خزری، تنها پستاندار دریای خزر و یکی از کوچکترین گونههای فوک در جهان، امروز بیش از آنکه نمادی از حیات وحش منحصربهفرد این پهنه آبی باشد، به نمادی از استیصال محیطزیستی تبدیل شده است. مرگومیرهای دستهجمعی و سریالی این جاندار در سالهای اخیر، بهویژه در سواحل ایران و داغستان روسیه، زنگ خطر انقراض آن را بلندتر از همیشه به صدا درآورده است.
ساری-گروه اجتماعی: مازندران، استانی که همواره با طراوت طبیعت و سرسبزی جنگلهایش شناخته میشد، اکنون با پدیدهای روبهروست که رنگی از سپیدیِ مو و سکوتِ خانهها دارد. آمارهای اخیر، تصویری نگرانکننده از شتاب گرفتن قطار سالمندی در این دیار ارائه میدهند؛ واقعیتی که اگر با تدبیر فوری همراه نشود، سرسبزترین استان ایران را به بزرگترین «سرای سالمندان» کشور تبدیل خواهد کرد.
ساری-گروه اجتماعی: مازندران بهعنوان قطب کشاورزی، گردشگری و کریدور ارتباطی شمال-جنوب، کلکسیونی از ظرفیتهای بالقوه است. در سوی دیگر، این استان میزبان دهها دانشگاه دولتی، آزاد و غیرانتفاعی است که سالانه هزاران فارغالتحصیل را روانه بازار کار میکنند. اما پرسش بنیادی اینجاست: چرا با وجود این تراکم علمی، زخمهای مزمن استان از ساختوسازهای غیرمجاز گرفته تا بحران پسماند و کشاورزی سنتی، همچنان تازه ماندهاند؟ چرا دانشگاههای ما در توسعه استان «مغفول» ماندهاند؟
ساری-گروه اجتماعی: مازندران، استانی که روزگاری با عطر بهارنارنج و شالیزارهای بیانتهایش شناخته میشد، این روزها زیر چرخدندههای بیرحم «تغییر کاربری» و «ساختوساز غیرمجاز»، هویتی را فریاد میزند که در حال مسخ شدن است. اگر تا دیروز صدای جیرجیرکها و نسیم میان درختان توسکا موسیقی متن روستاها بود، امروز طنین کلنگها و غرش میکسرهای بتن است که خواب را از چشم طبیعت ربوده است. اما این فقط یک تغییر چشمانداز ساده نیست؛ این داستانی از «نفستنگی» یک اقلیم است.
ساری-گروه اجتماعی: دریای خزر برای استانهای شمالی ایران تنها یک پهنه آبی نیست؛ بلکه یک فرصت راهبردی، یک سرمایه ژئواقتصادی و یک میدان مهم برای بازتعریف نقش این استانها در معادلات ملی و منطقهای است. استانهای گیلان، مازندران و گلستان، به دلیل هممرزی با خزر، از موقعیتی برخوردارند که اگر درست فهم و مدیریت شود، میتواند آنها را به پیشران توسعه در شمال کشور تبدیل کند. اما تحقق این هدف، نیازمند مجموعهای از الزامات زیرساختی، مدیریتی، زیستمحیطی و دیپلماتیک است.
ساری-گروه اجتماعی: اردیبهشت که از راه میرسد، مازندران فقط سبزتر نمیشود؛ عطر تازهای هم در هوای روستاها و کوچهباغهایش میپیچد؛ عطری که از شکوفایی گل محمدی برمیخیزد و نوید فصل تازهای از کار، درآمد و امید را برای کشاورزان منطقه به همراه دارد. این روزها در بسیاری از نقاط شرقی مازندران، زمینهای گلکاریشده جان گرفتهاند و با آغاز زمان برداشت، تکاپوی خانوادگی و محلی برای چیدن این گل ارزشمند بیشتر شده است.
ساری-گروه اجتماعی:مازندران، استانی که با نام جنگلهای هیرکانی و دریای خزر گره خورده است، این روزها بیش از هر زمان دیگری به ریههای تنفسی خود، یعنی پارکهای جنگلی، وابسته است. این عرصههای سبز که از گلوگاه تا رامسر همچون زمردی بر تارک ایران میدرخشند، تنها تفرجگاهی برای گذران اوقات فراغت نیستند؛ بلکه رگهای حیاتی و ضامن بقای زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی این سامان در امروز و فردا محسوب میشوند.