ساری؛ پیشتاز در «نداشته‌ها» / بازخوانی عارضه‌های مدیریتی در پایتخت شمال

حامد اسمعیلی نویسنده و کنش‌گر اجتماعی : ساری، مرکز استان مازندران و کهن‌شهری با ظرفیت بی‌نظیر طبیعی و تاریخی، امروز در چنبره یک «عارضه سیستمی» گرفتار شده است. بررسی‌های مدیریتی نشان می‌دهد که این شهر به جای حرکت در مسیر توسعه پایدار، با فهرستی بلند از کمبودهای اساسی روبروست که کیفیت زندگی شهروندان را به شدت تقلیل داده است. در واقع، ساری امروز بیش از آنکه با داشته‌هایش شناخته شود، با ۲۳ نقیصه راهبردی تعریف می‌شود که بازخوانی آن‌ها برای هرگونه تحول مدیریتی ضروری است:

حامد اسمعیلی نویسنده و کنش‌گر اجتماعی : ساری، مرکز استان مازندران و کهن‌شهری با ظرفیت بی‌نظیر طبیعی و تاریخی، امروز در چنبره یک «عارضه سیستمی» گرفتار شده است. بررسی‌های مدیریتی نشان می‌دهد که این شهر به جای حرکت در مسیر توسعه پایدار، با فهرستی بلند از کمبودهای اساسی روبروست که کیفیت زندگی شهروندان را به شدت تقلیل داده است. در واقع، ساری امروز بیش از آنکه با داشته‌هایش شناخته شود، با ۲۳ نقیصه راهبردی تعریف می‌شود که بازخوانی آن‌ها برای هرگونه تحول مدیریتی ضروری است:

۱. نبود اتوبوسرانی فعال: ساری عملاً تنها مرکز استانی است که فاقد نظام جابه‌جایی توده‌ای است. ایستگاه‌های متروک و فرسوده، نمادی از حذف حق شهروندان در دسترسی به حمل‌ونقل ارزان و منظم است که نتیجه‌ای جز ترافیک سنگین و فشار مالی بر طبقات متوسط و ضعیف نداشته است.

۲. فقدان دانشگاه جامع:نبود یک برند علمی واحد و متمرکز ملی در سطح دانشگاه‌های جامع، باعث شده است که پتانسیل نخبگانی شهر پراکنده شده و ساری از نقش استراتژیک خود به عنوان قطب علمی و موتور محرک توسعه دانش‌بنیان محروم بماند.

۳. خلأ موزه تاریخی:برای شهری با قدمت چند هزار ساله، نداشتن یک موزه ملی درخور شأن، به معنای پنهان ماندن شناسنامه تاریخی و محرومیت از اقتصاد گردشگری مبتنی بر هویت است؛ میراثی که امروز در انبارها خاک می‌خورد یا در سکوت تخریب می‌شود.

۴. آستان‌های مقدس رها شده: بقاع متبرکه و ظرفیت‌های معنوی شهر به دلیل فقدان نگاه برنامه‌محور و زیرساخت‌های رفاهی، از چرخه گردشگری مذهبی خارج مانده‌اند و ساماندهی معماری و محیطی آن‌ها کاملاً نادیده گرفته شده است.

۵. ضعف شدید در هدایت مسیر:کمبود و فرسودگی تابلوهای راهنمای شهری، نشان‌دهنده بی‌توجهی به «تجربه کاربری شهر» است. این نقیصه ساده، نه تنها مسافران را سردرگم می‌کند، بلکه نمادی از آشفتگی در مدیریت بصری و اطلاعاتی شهر است.

۶. حسرت شهربازی:فقدان یک فضای تفریحی مدرن و استاندارد، نشاط اجتماعی را در این شهر سرکوب کرده است. خانواده‌های ساروی برای یک تفریح ساده ناچار به خروج از شهر هستند که این امر ضربه‌ای جدی به سرمایه اجتماعی و سلامت روان نسل جدید وارد کرده است.

۷. رکورددار سرعت‌کاه‌های غیراستاندارد:غلبه «مدیریت فیزیکی» بر «مهندسی ترافیک» باعث شده تا شهر با انبوهی از سرعت‌کاه‌های آسیب‌زا اشباع شود. این رویکرد نشان‌دهنده انتخاب ساده‌ترین و پرهزینه‌ترین راه برای کنترل شهروندان به جای اصلاح ساختاری معابر است.

۸. بحران ثبات مدیریتی (شهرداران مستأجر):تغییر مکرر ۵ شهردار در دوره‌ای کوتاه، حافظه سازمانی شهرداری را نابود کرده است. این بی‌ثباتی، برنامه‌ریزی‌های استراتژیک را به «روزمرگی‌های سیاسی» تبدیل کرده و مانع از اجرای هرگونه پروژه زیربنایی بلندمدت شده است.

۹. فروپاشی نهاد نظارتی (انحلال شورا):دستگیری اعضای شورای شهر و انحلال این نهاد، نه تنها روند توسعه را متوقف کرد، بلکه ضربه‌ای مهلک به اعتماد عمومی وارد ساخت و شکاف میان شهروندان و حاکمیت شهری را به حداکثر رساند.

۱۰. بحران پارکینگ در بافت مرکزی:کمبود شدید پارکینگ‌های طبقاتی در نقاط تجاری و اداری، باعث قفل‌شدگی ترافیک و رکود اقتصادی در بازار سنتی شده است؛ معضلی که سال‌هاست تنها در حد وعده باقی مانده است.

۱۱. پیاده‌روهای نامناسب: پیاده‌روهای ساری برای معلولان، سالمندان و کودکان عملاً عبورناپذیر هستند. اشغال معابر توسط اصناف و نبود رمپ‌های استاندارد، نشان‌دهنده نادیده گرفتن حقوق اولیه‌ اقشار آسیب‌پذیر در برنامه‌ریزی‌های شهری است.

۱۲. مدیریت پسماند و سیمای فرسوده:فقدان سیستم نوین تفکیک از مبدأ و مدیریت علمی زباله، در کنار فرسودگی مبلمان شهری و ضعف در نورپردازی، چهره‌ای خسته و بی‌روح به مرکز استان بخشیده که با استانداردهای یک شهر توریستی فرسنگ‌ها فاصله دارد.

۱۳. فقدان تالار شهر (رؤیای هنرمندان):ساری فاقد مجتمع فرهنگی بزرگ و تخصصی برای عرضه آثار هنری است. این نقیصه باعث انزوای جامعه هنری و محرومیت شهروندان از رویدادهای باکیفیت فرهنگی شده و «نشاط هنری» را از شهر گرفته است.

۱۴. شکست در نمانام‌سازی (فرصت‌سوزی ساری ۲۰۲۲): رویداد بین‌المللی «ساری ۲۰۲۲» به دلیل ضعف زیرساختی و فقدان آمادگی مدیریتی، بدون هیچ دستاورد ماندگاری برای شهر به پایان رسید تا یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های بازاریابی شهری به راحتی سوخت شود.

۱۵. نبود ساختمان استاندارد برای کتابخانه و اسناد ملی: مرکز استان فاقد فضایی علمی و درخور برای حفظ حافظه مکتوب منطقه است. این امر دسترسی پژوهشگران به منابع تاریخی را دشوار کرده و جایگاه فرهنگی شهر را تقلیل داده است.

۱۶. افزایش بی‌رویه نرخ مسکن:رشد قیمت‌ها در بازار مسکن ساری، فراتر از توان درآمدی طبقه متوسط بوده و منجر به حاشیه‌نشینی و افزایش اضطراب اجتماعی در میان جوانان برای تشکیل خانواده شده است.

۱۷. فرار پیمانکاران و سرمایه‌گذاران: بی‌ثباتی در مدیریت و بروکراسی پیچیده شهری باعث شده تا پیمانکاران ریشه‌دار و سرمایه‌گذاران بخش خصوصی، شهرهای همجوار را به ساری ترجیح دهند که نتیجه آن فرار سرمایه و رکود عمرانی است.

۱۸. نابودی آثار باستانی: آب‌انبارها و بناهای تاریخی شهر در سایه بی‌توجهی یا مرمت‌های غیراصولی در حال فروپاشی هستند. این روند به معنای تخریب تدریجی ریشه‌های فرهنگی و تاریخی است که دیگر قابل بازسازی نخواهند بود.

۱۹. نداشتن بازار سرپوشیده:مرکز استان فاقد یک بازار مرکزی منسجم و مدرن با معماری بومی است که بتواند هویت تجاری شهر را تقویت و به عنوان یک قطب اقتصادی پایدار عمل کند.

۲۰. کمبود سرویس‌های بهداشتی عمومی: تعداد و کیفیت سرویس‌های بهداشتی در سطح شهر بسیار ناچیز است. این نقیصه ساده اما حیاتی، نشان‌دهنده بی‌توجهی به رفاه عمومی و یکی از بزرگ‌ترین موانع در توسعه گردشگری شهری است.

۲۱. بی‌توجهی به رودخانه شهر: رودخانه تجن که می‌توانست محور توسعه، پیاده‌راه‌سازی و تفریحات آبی باشد، به دلیل فقدان طرح جامع، رها شده و پتانسیل عظیم آن در ایجاد ارزش افزوده برای شهر بلااستفاده مانده است.

۲۲. نبود اتاق مادر و کودک: نبود این اتاق‌ها  در سطح شهر از بی توجهی به کرامت بانوان دلالت دارد. این نقیصه ساده اما حیاتی، نشان‌دهنده بی‌توجهی به رفاه مادران و کودک است و یکی از بزرگ‌ترین موانع در توسعه گردشگری شهری است.

۲۳.نداشتن بزرگراه استاندارد شهری و دسترسی‌های سریع: با وجود جایگاه ساری به‌عنوان مرکز استان، این شهر هنوز از شبکه بزرگراهی استاندارد برای اتصال سریع درون‌شهری و برون‌شهری محروم است. نبود بزرگراه‌های کمربندی و دسترسی‌های سریع، موجب تمرکز ترافیک در معابر شهری، افزایش زمان سفر و کاهش بهره‌وری اقتصادی شده است. این کاستی نه تنها جریان حمل‌ونقل کالا و مسافر را کند می‌کند، بلکه نشان‌دهنده ضعف در برنامه‌ریزی زیرساختی برای شهری است که باید نقش گره ارتباطی شمال کشور را ایفا کند.

در یک تحلیل نهایی، ساری امروز در وضعیتی قرار دارد که در مقابل این حجم از «نداشته‌ها»، با «وفور ابزارهای کنترلی» نظیر دوربین‌های جریمه و سرعت‌کاه‌ها روبروست. این تضاد نشان‌دهنده تمرکز بر «کنترل شهروند» به جای «تسهیل زندگی» اوست. عبور از این بحران، بیش از آنکه نیازمند بودجه باشد، مستلزم تحول در تناقضات مدیریتی، ثبات، شفافیت و بازگشت عقلانیت به بدنه تصمیم‌گیری شهر است. شأن ساری و مردمانش بسیار فراتر از آن است که در فهرست «نداشته‌ها» پیشتاز بمانند.