دانشگاه و توسعه مازندران؛ از جزیرههای آکادمیک تا شاهرگهای اجرایی
ساری-گروه اجتماعی: مازندران بهعنوان قطب کشاورزی، گردشگری و کریدور ارتباطی شمال-جنوب، کلکسیونی از ظرفیتهای بالقوه است. در سوی دیگر، این استان میزبان دهها دانشگاه دولتی، آزاد و غیرانتفاعی است که سالانه هزاران فارغالتحصیل را روانه بازار کار میکنند. اما پرسش بنیادی اینجاست: چرا با وجود این تراکم علمی، زخمهای مزمن استان از ساختوسازهای غیرمجاز گرفته تا بحران پسماند و کشاورزی سنتی، همچنان تازه ماندهاند؟ چرا دانشگاههای ما در توسعه استان «مغفول» ماندهاند؟
بزرگترین مشکل در نظام دانشگاهی مازندران، «جزیرهای عمل کردن» است. دانشگاههای بزرگ استان علیرغم توان علمی بالا، در پیله پایاننامههایی محصور شدهاند که اغلب خاک میخورند. اساتید برای ارتقای رتبه علمی به دنبال مقالات «ISI» هستند که شاید دردی از کشاورزِ جویباری یا بحران پسماندِ محمودآباد دوا نکند. این فاصله باعث شده تا دانشگاه به جای اینکه «اتاق فکر» توسعه استان باشد، به یک «کارخانه مدرکسازی» تبدیل شود که خروجی آن لزوماً تخصصی برای حل چالشهای بومی ندارد.
مازندران قطب تولید است، اما هنوز در بسیاری از صنایع تبدیلی، چوبِ تکنولوژی قدیمی را میخورد. نقش مغفول دانشگاه دقیقاً در همین نقطه است؛ «تحقیق و توسعه» (R&D). جای خالی دفاتر ارتباط با صنعت و کشاورزی در متن شالیزارها و کارخانهها حس میشود. وقتی دانشگاه نتواند برای «کاهش ضایعات برنج» یا «فرآوری نوین مرکبات» راهکار اقتصادی ارائه دهد، سرمایهگذار به جای علم، به سراغ تجربههای سنتی و پرهزینه میرود.
یکی از بحرانهای اصلی مازندران، ساختوسازهای بیرویه و نابودی اراضی است. دانشگاهها با داشتن کرسیهای تخصصی در رشتههای عمران، معماری، محیطزیست و جامعهشناسی، باید سدِ محکمی در برابر پروژههای غیرکارشناسی باشند. اما نقش دانشگاه در شورای برنامهریزی و توسعه استان، اغلب فرمالیته و در حد امضاهای نهایی است. دانشگاه نباید فقط «تصویبکننده» باشد، بلکه باید به عنوان «ناظر عالی» و «منتقد علمی»، انحرافات توسعهای را فریاد بزند.
مازندران هزینههای سنگینی برای تربیت نخبگان میپردازد، اما به دلیل نبودِ پیوند میان «دانشگاه» و «نیازهای محلی»، این نخبگان پس از فارغالتحصیلی یا به تهران مهاجرت میکنند و یا راهی خارج از کشور میشوند. وقتی در اکوسیستم اقتصادی استان، برای یک متخصص بیوتکنولوژی کشاورزی یا کارشناس ارشد مدیریت توریسم جایگاه تعریف نشده باشد، دانشگاه عملاً به «ایستگاه صادرات نخبه» تبدیل میشود.
به سوی دانشگاههای «مأموریتمحور»
برای خروج از این بنبست، باید مدل ارتباطی تغییر کند. دانشگاههای مازندران باید «مأموریتمحور» شوند. به این معنا که مثلاً دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، متولی حل چالشهای مهندسی و محیطزیستی استان شود، دانشگاه مازندران در بابلسر راهبری علوم انسانی و گردشگری را بر عهده بگیرد و دانشگاه علوم کشاورزی ساری، مستقیماً در ترویج نوین کشاورزی وسط زمینهای زراعی حاضر شود.
توسعه مازندران نه از مسیر جادههای جدید بتنی، بلکه از مسیرِ تلاقیِ «تجربه کشاورز» و «دانشجو» میگذرد. اگر نقش دانشگاه از یک نهاد صرفاً آموزشی به یک نهاد «مسئلهمحور» و «توسعهگرا» تغییر نکند، مازندران همچنان در میان پتانسیلهای بالقوه خود غرق خواهد ماند. وقت آن رسیده است که اساتید و دانشجویان از پشت میزهای آزمایشگاه به بطن جامعه بیایند و اجازه ندهند علم، در قفسههای کتابخانه منزوی شود. مازندران برای زنده ماندن، بیش از هر چیز به قلمهای جسور و راهکارهای علمی دانشگاهیانش نیاز دارد.
گردشگری علمی؛ وقتی دانشکدهها در حاشیه «ویلانشینی» هستندمازندران قطب گردشگری است، اما گردشگری ما «سنتی»، «تخریبی» و صرفاً مبتنی بر «اجاره ویلا» باقی مانده است. نقش دانشگاه در اینجا کجاست؟ در حالی که دانشگاههای مطرح دنیا در مناطق توریستی، مدلهای «اکوتوریسم پایدار» و «گردشگری سلامت» را طراحی میکنند، دانشکدههای گردشگری و علوم اجتماعی مازندران کمترین سهم را در تدوین سند جامع گردشگری استان دارند. دانشگاه باید به میدان بیاید تا تعریف گردشگری را از «جوجهکباب کنار جاده» به سمت «تجربههای زیستی پایدار» و صادرات خدمات فرهنگی تغییر دهد. بدون دانشِ مدیریتِ مقصد، مازندران فقط میزبان زباله و ترافیک مسافران خواهد بود، نه ثروت و توسعه آنها.
فاجعه پسماند؛ آزمایشگاههایی که در محاصره زباله سکوت کردهاندکوه زباله در «عمارت» آمل و شیرابههایی که به شاهرگهای آبی استان نفوذ میکنند، بزرگترین نشانه بر زمین ماندن توان علمی دانشگاههاست.
ما در استان، متخصصان تراز اول شیمی، بیوتکنولوژی و محیطزیست داریم. چرا طرحهای مدیریت پسماند، تفکیک از مبدأ و تولید انرژی از زباله (تکنولوژیهای زبالهسوز نوین) هنوز در حد پروژههای پایلوت باقی ماندهاند؟ این غفلتِ دوطرفه است؛ نهادهای اجرایی به جای اعتماد به «نسخههای بومی و علمی»، به دنبال «پیمانکاران تجاری» میروند و دانشگاه نیز در مطالبهگری نخبگانی برای حل این ابرچالش، آنطور که باید، بدنه قدرت را به چالش نکشیده است.
پارکهای علم و فناوری؛ پلهایی که هنوز ناتمامانداگرچه پارکهای علم و فناوری در استان شکل گرفتهاند، اما هنوز به «زیستبوم زندگی کشاورز و صنعتگر» نفوذ نکردهاند. استارتاپهای کشاورزی (Agri-Tech) میتوانند با استفاده از اینترنت اشیا، مصرف آب را در مزارع مازندران تا ۵۰ درصد کاهش دهند، اما این دانش در راهروهای پارکهای علم و فناوری حبس شده است. دانشگاه باید دیوارهای فیزیکیاش را بشکند و مراکز رشد خود را به دلِ شهرکهای صنعتی و مزارع ببرد تا جوانِ نخبه مازندرانی حس کند که دانشش، به جای قفسههای کتابخانه، در سفره مردم و رونق اقتصادی استان جاری است.
توسعه مازندران نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقای زیستمحیطی و اقتصادی شمال کشور است. تا زمانی که نمره «الف» یک استاد دانشگاه، در گروی حل مشکلی از معضلات استان (مانند آلودگی رودخانه تجن یا بهرهوری باغهای مرکبات) نباشد، دانشگاه همچنان یک «نهاد تشریفاتی» باقی خواهد ماند. مازندران نیازمند «پیوند خونی» میان میزهای آکادمیک و زمینهای گِلی است. زمان آن رسیده که بودجههای پژوهشی، نه به عنوان «اعتبار هزینه شده»، بلکه به عنوان «سرمایهگذاری برای نجات آینده» دیده شوند. دانشگاه باید صدای رسای توسعه باشد، وگرنه زیر آوار توسعهنیافتگی و تخریب محیطزیست، اعتبار علمی خود را هم از دست خواهد داد.

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0