مردم او را به خدا سپردند
یادداشت: او را به خاک سپردند، در جایی در قلب تشیع، او را در میان جمعیت نهادند، جایی در میانه قلب اسلام، او را به مردم سپردند جایی در میان قلب های امت عزادار و او را به خدا سپردند جایی در میانه تاریخ.
پس از 1400 سال بار دیگر تاریخ تشیع به خود امام کشی را تجربه کرد که ده هاست برایش عزادار است، بار دیگر تاریخ امامی دیگر را با خونی پربرکت به دنیا معرفی کرد. حالا او به تاریخ سپرده شده است، به خدا سپرده است تا ثارالله برای 1400 سال دیگر عزادار یک خون به ناحق ریخته در کنار طفلانش بماند.
تاریخ حالا به یاد خواهد داشت که 1400 سال پیش همین امروز است، همین امروز هم تاریخ می تواند مانند 1400 سال پیش تکرار شود و این تکرارها قلب تاریخ را نه تنها از جریان نمی اندازد بلکه خونی دوباره به آن تزریق می کند. تپش هایی از نو آغاز می شود. طفلی در تاریخ متولد می شود که از خونی در خود خشکیده به درختی تناور می رسد. این خاصیت این خاک و این خون است.
این سرنوشت برای همه آنهایی که حکومت کردند تکرار نمی شود، این سرنوشت تنها برای آل الله و آنهایی که در دل گرو تاریخ تشیع دارند به ارث می رسد.
این سرنوشت برای آنها به ارث می رسد که مبارزه را نه فقط ژستی دیپلماتیک که بازی سرنوشتی محتوم و از پیش تعیین شده برای خود می پنداشتند و ذکر شبانه اشان میراث داری این سرنوشت بود.
حالا این امانت اینگونه در قلب خاورمیانه به خاک سپرده نشده است، در گردش دستان هزاران نفر در عصر الگوریتم ها و فناوری و هوش مصنوعی بار دیگر خود را نشان داده است.
این خون به خاک سپرده نشده است، این خون چون نهالی جاودان کاشته می شود تا چراغ راه میلیون ها انسانی باشد که از تهران و قم و کربلا و نجف تا مشهد و تا آن جایگاه مکرم بر سر و سینه زدند. هیات منه الذله سر دادند و یزیدیان زمان را رمی جمرات کردند. قصه ها خلق کردند، اشک هایشان چون بلوری ناب بر خاک خزید و مرواریدی ارزشمند شد.
تاریخ شیعه آری باری دیگر تکرار شد.
اما این بار تاریخ را مردم را ساختند، یادشان نرفت که سمت درست کدام سمت بود. یادشان نرفت طفل ها از دست رفته است، یادشان نرفت فرزندی از تبار علی بار دیگر قربانی شد. بر سر و سینه شدند تا یادشان بماند که نباید در خانه ها بمانند. تاریخ تکرار شد، مردها در خانه نماندند، زن ها صدا در گلو انداختند، اشک ها چون باران فرود آمد، تاریخ را به دنیا یادآوری کرد.
تاریخ را نوشت مردمی که امام خود را به خدا سپرده بودند، منتقم بودن را فریاد زدند. نه دیرتر از آنچه باید باشد، همان جا بر سر پیکرهای پاره پاره، مردم او را به خدا سپردند تا تاریخ بار دیگر نوشته شود.
آری سلام به تاریخ سلام به دست های بریده بریده… سلام به گلوی در نیزه فرو رفته… سلام به طفلان آن هنگام که در آغوش مادرانشان به خواب ابدی فرو رفتند. سلام به تاریخ آن روز که تاج های پادشاهی و مرکب های زرین خون بهایی ارزان بود. سلام به تاریخ سلام به فردا آن سان که بدن های پاره پاره تشنه لب شدند.

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0