چشم‌وهم‌چشمی یلدایی مدارس؛ آیین ایرانی در سایه مصرف‌گرایی

ساری-گروه اجتماعی: چشم‌وهم‌چشمی مدارس در برگزاری مراسم شب یلدا، در سال‌های اخیر از یک برنامه فرهنگی ساده و آموزشی فراتر رفته و به پدیده‌ای مسئله‌دار در نظام آموزشی کشور تبدیل شده است؛ پدیده‌ای که بیش از آن‌که به تقویت هویت فرهنگی دانش‌آموزان کمک کند، بازتابی از نابرابری اجتماعی، مصرف‌گرایی و رقابت نمادین میان مدارس است.

ساری-گروه اجتماعی: چشم‌وهم‌چشمی مدارس در برگزاری مراسم شب یلدا، در سال‌های اخیر از یک برنامه فرهنگی ساده و آموزشی فراتر رفته و به پدیده‌ای مسئله‌دار در نظام آموزشی کشور تبدیل شده است؛ پدیده‌ای که بیش از آن‌که به تقویت هویت فرهنگی دانش‌آموزان کمک کند، بازتابی از نابرابری اجتماعی، مصرف‌گرایی و رقابت نمادین میان مدارس است.

شب یلدا در سنت ایرانی، آیینی مبتنی بر سادگی، هم‌نشینی و گفت‌وگو بوده است؛ فرصتی برای انتقال فرهنگ شفاهی، شعرخوانی، قصه‌گویی و تقویت پیوندهای عاطفی. اما آنچه امروز در برخی مدارس ـ به‌ویژه مدارس غیرانتفاعی و خاص ـ شاهد آن هستیم، فاصله‌ای معنادار با این فلسفه دارد. تزئینات پرهزینه، لباس‌های هماهنگ و گاه تجملی، پذیرایی‌های آن‌چنانی و برنامه‌های نمایشی پرخرج، یلدا را از یک تجربه فرهنگی به یک «رویداد نمایشی» بدل کرده است.

این روند، پیش از هر چیز فشار اقتصادی مضاعفی را بر خانواده‌ها تحمیل می‌کند. درخواست مبالغ بالا ـ مستقیم یا غیرمستقیم ـ برای برگزاری مراسم، خانواده‌هایی را که توان مالی محدودی دارند در موقعیت دشوار قرار می‌دهد؛ یا باید هزینه‌ای فراتر از استطاعت خود بپردازند، یا با احساس شرمندگی و حذف نمادین مواجه شوند. مدرسه‌ای که قرار بود فضای برابری و عدالت آموزشی باشد، ناخواسته به بازتولید شکاف‌های طبقاتی کمک می‌کند.

از منظر جامعه‌شناختی، مدرسه در اینجا به میدان «رقابت نمادین» تبدیل می‌شود؛ رقابتی که در آن، کیفیت آموزش و تربیت به حاشیه می‌رود و نمایش ظاهری جای آن را می‌گیرد. مدیران مدارس، آگاهانه یا ناآگاهانه، در چرخه‌ای از مقایسه گرفتار می‌شوند: مدرسه همسایه چه کرده است؟ تصاویر کدام مدرسه در شبکه‌های اجتماعی بیشتر دیده شده؟ کدام جشن «خاص‌تر» بوده است؟ پاسخ به این پرسش‌ها، گاه مهم‌تر از اهداف تربیتی می‌شود.

نقش شبکه‌های اجتماعی در تشدید این وضعیت انکارناپذیر است. منطق اینستاگرامیِ دیده‌شدن، لایک‌گرفتن و نمایش زیبایی‌های بصری، به درون فضای مدرسه نفوذ کرده و آیین‌های آموزشی را تحت تأثیر قرار داده است. جشن یلدا، به‌جای آن‌که تجربه‌ای جمعی و درونی باشد، به محتوایی برای انتشار و مقایسه تبدیل می‌شود؛ محتوایی که ناگزیر، مصرف‌گرایی را تشویق می‌کند.

پیامدهای روانی این روند برای دانش‌آموزان نیز قابل تأمل است. کودکانی که از سنین پایین در معرض مقایسه‌های اقتصادی قرار می‌گیرند، یا احساس کم‌ارزشی می‌کنند یا به برتری کاذب خو می‌گیرند؛ هر دو، برای رشد سالم فردی و اجتماعی زیان‌بار است. مدرسه‌ای که باید مهارت همدلی و برابری را آموزش دهد، ناخواسته درس نابرابری می‌دهد.

راه برون‌رفت از این وضعیت، حذف مناسبت‌های فرهنگی نیست، بلکه بازتعریف آن‌هاست. تعیین سقف هزینه مشخص و شفاف، داوطلبانه‌بودن کامل مشارکت مالی، تمرکز بر برنامه‌های کم‌هزینه اما پربار مانند قصه‌گویی، حافظ‌خوانی، نمایش‌های دانش‌آموزمحور و گفت‌وگو درباره فلسفه یلدا، می‌تواند این آیین را به جایگاه اصلی خود بازگرداند.

شب یلدا، اگر قرار است در مدرسه برگزار شود، باید «درس فرهنگ» باشد، نه «نمایش تجمل». در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند نه خاطره‌ای شیرین، که تمرینی ناخواسته برای چشم‌وهم‌چشمی و نابرابری است.

برگزاری درست شب یلدا در مدارس نیازمند بازگشت به فلسفه اصلی این آیین است. یلدا می‌تواند با برنامه‌هایی ساده، مشارکتی و کم‌هزینه معنا پیدا کند؛ مانند قصه‌گویی، حافظ‌خوانی، شاهنامه‌خوانی، نمایش‌های کوتاه دانش‌آموزی و گفت‌وگو درباره سنت‌های محلی. مشارکت مالی باید کاملاً داوطلبانه و شفاف باشد و از هرگونه اجبار پرهیز شود. تمرکز بر خلاقیت دانش‌آموزان به‌جای تزئینات پرهزینه، حس برابری و همدلی را تقویت می‌کند. مدرسه با چنین رویکردی، یلدا را به فرصتی آموزشی و فرهنگی بدل می‌سازد، نه صحنه‌ای برای رقابت و مصرف‌گرایی.