استاد منوچهر ستوده را از سالهای دور می شناختم. شخصیتی بی بدیل و مردی خستگی ناپذیر بود. یک باستان شناس ایران شناس با نام باستانی منوچهر ستوده که البته ناستوده ماند … در لحظات پایانی عمر لطف ا.. آجودانی در بیمارستان او را ملاقات کرد ، حتما بنمایندگی از طرف استاندار شریف … اهل قلم او را می شناسند، نمی دانم جوانان مازندران چقدر او را شناخته اند یا ما اهالی فرهنگ در انجمن مفاخر فرهنگی استان او را شناخته ایم …

در دهه هفتاد که این کوچکترین ، مسئولیت ارشاد قائم شهر را به عهده داشت از حضور این عزیز معزز در تالار فخرالدین اسعد گرگانی مطلع گردید با یک لندکروز قدیمی و دراز که برای نمایش فیلم در روستا بود بسراغش رفتم و از ایشان جهت حضور در یک شب شعر دعوت بعمل آوردم. غروب به گرگان رسیدم و شب با او به سوادکوه برگشتم. در بین راه استاد را سوال پیچ کردم و او همه را جواب داد . خودم راننده اش بودم او پیرمرد بود و من جوان …

با شوخی به من گفت : با این لندکروز خوک شکار می کنی، گفتم استاد ارشاد فقیر است من از شما پوزش می خواهم ، ماشین دیگری نبود . دانستم کمرش درد گرفت اما طاقت می آورد وقتی به شهر زیراب رسیدم از سابقه سوادکوه پرسیدم با خنده معنی داری گفت : مامور نیستی … گفتم استاد در مورد امامزاده عبدالحق و امامزاده ابوطالب بگو … فرمود: این که در شهر شما گنبد و بارگاهی دارند … گفتم با شناخت بیشتر بفرمایید . فرمود : اینان نوادگان امام موسی کاظم (ع) هستند که پس از هجرت امام رضا علیه السلام از ملک حجاز به خراسان به دنبالش راهی شدند و حکومت مرعشیان در مازندران از آنان استقبال کرد. در ادامه فرمود : هر کس که در نزد مردم مقدس باشد حرمت دارد.  سادگی در گفتارش موج می زد  و مثل هر  مازندرانی دیگر مهربان بود. گرچه عمرش طول و عرض طبیعی داشت ولی حیف شد که او در بهار امسال در غرب مازندران  غروب کرد . همانطوری که جناب عسکری در سال ماضی در شرق مازندران به آسمان کوچید، طلوع مشرقی استاد ستوده را در تابش خورشید ایران باید دید و چشید.

سال ها باید که تا یک سنگ زرین  ز آفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندریمن

رحمت الله حسن پور – شاعر سوادکوهی