حرف آنلاین: فاطمه عربی / در زندگی پر هیاهوی شهر که همه با افکاری پر مشغله به دنبال یک لقمه نان هستند، ناگاه چشم تان به یک آگهی  بر روی پست برق می افتد “فروش کلیه با گروه خونی+B” و در انتهای صفحه آچار با خط درشت نوشته شده است فوری!!

برای لحظاتی ذهن پر مشغله ات آرام می گیرد و با خود زمزمه می کنی  چرا عده ای در فقر مطق زندگی می کنند و عده ای در رفاه کامل!

چرا بایدعرصه زندگی بر عده ای  آنقدر سخت بگذرد که حاضرند ازاعضای بدن خود نیز بگذرند تا با فروش آن بتوانند از پس مشکلات زندگی برآیند. شاید نتوان برای سلامتی آدم ها نرخی تعیین کرد اما وقتی عرصه بر آدم ها تنگ شود  حاضر می شوند تکه ای از اعضای بدن خود را به فروش بگذارند.

koliye

*قیمت کلیه از ۹تا۴۰ میلیون تومان

این روزها که بازار خرید و فروش ماشین، زمین، مسکن، سکه، اوراق بهادار نوسان دارد گاهی داغ داغ  و گاهی راکد، اما بازار خرید و فروش کلیه و سایر اعضای بدن انسان داغ است؛ در بازار حراج  اجزای بدن انسان قیمت ها متفاوت است و فروش کلیه بستگی به مشکلات مادی فروشندگان دارد، بعضی ها حاضرند کلیه های خود رازیر قیمت و برخی دیگر نیز چندین برابرقیمت بفروشند و قیمت ها نیزاز ۹تا۴۰ میلیون متغیر است.

هستند خانواده هایی که پس از ماهها انتظار پیوند، با یک دنیا نا امیدی در این بازارها به دنبال کلیه می گردند  آنها دیگرنمی توانند  نظاره گرآب شدن قطره قطره عزیزان خود باشند  و به واسطه و دلال ها متوسل می شوند و یا مستقیم با خود فروشنده تماس می گیرند و در صورت توافق بر سر قیمت، پش به سوی بیمارستان می روند تا آزمایش های نخست را انجام دهند.

در این آشفته بازار خرید و فروش، نقش دلال ها نیز مثل همیشه پر رنگ است، آنها در همه بازارها نان را به نرخ روز می خورند. می توان از بازار از خرید و فروش کلیه به عنوان کسب و کار پنهان یاد کرد، بازاری که به علت فشار اقتصادی، سوادگری  نبود سیستم نظارتی درست همیشه داغ است، بازاری آشکار اما پنهان.

سازمان بهداشت جهانی معتقد است فروش کلیه باید ممنوع شود. به عقیده این سازمان، تجارت کلیه فقرا را هدف قرار می‌دهد و موجب نابرابری و ناعدالتی می‌شود و اما گاردین در گزارشی که امسال از وضعیت خریدو فروش کلیه در ایران پرداخته است به این نکته اشاره کرده که ایران تنها کشور جهان است که فروش کلیه در آن قانونی است. این قانون در سال ۱۹۹۷ تصویب و دو سال بعد فهرست افراد منتظر برای پیوند کلیه خالی شد. دولت ضمانت داده که به هر اهداکننده معادل ۳۰۰ دلار پاداش و یکسال بیمه درمانی بدهد. اما بیشتر این اهدای عضو‌ها در بخش خصوصی انجام می‌شود.

با شماره ای که زیر آگهی است تماس می گیرم و با دومین بوق ارتباط برقرار می شود. آقایی از آن سوی خط جواب می دهد، خودم را خریدار معرفی می کنم  و می پرسم کلیه مال خودتان است یا کسی دیگر که در جواب می گوید مال خودش است.

قیمت را می پرسم بدون درنگ می گوید۳۰ میلیون تومان. کمی مکث می کنم و میگویم این مقدار را ندارم.

می گوید شما واقعا خریدارید و وقتی اطمینان می یابد می خواهد که حضوری صحبت کنیم و یک تومن بالا و پایین را با هم به توافق خواهیم رسید.

رقم پیشنهادی من۱۵ میلیون تومان است که می گوید: این قیمت انجمن است اگر می خواستم با این قیمت کلیه ام را بفروشم دوماه معطل نمی شدم و دردسر تبلیغات را هم نداشتم، می خواهم به تهران بروم تا آن جا بتوانم کلیه ام را بفروشم.

تا ۲۵ میلیون تومان هم راضی می شود و این قیمت را منصفانه می داند. با گفتن اینکه باید فکر کنم با ایشان خداحافظی می کنم اما دقایقی پس از قطع مکالمه این بار این فروشنده که حالا می دانم ۳۰ سال سن دارد تماس می گیرد. پیشنهاد جدیدی می دهد که حاضر است۲۰ میلیون را نقدی بگیرد و بعد ادامه می دهد: می توانید وام بگیرد و این۱۵ میلیون را بگذارید بانک که بالافاصله به شما ۱۰ میلیون وام می دهند.

می گوید: ناچار هستم کلیه ام را به فروشم آن هم به قیمت بیشتر بدهی دارم و باید بدهی هایم را بپردازم.

وقتی تصمیم به فروش کلیه خود گرفت با خود فکر کرد که چرا به قیمت بالاتر نفروشد و با بقیه پولی که می ماند به زندگی خود اندکی سرو سامان بدهد.

متاهل است و همسر۲۸ ساله او نیز حاضر است کلیه اش را بفروشد، خریدار قبلی به این جوان گفته است که تا ششم مهر صبر کند تا بتواند پول مورد نیاز را تهیه کند اما او نمی تواند تا این تاریخ صبر کند به دلیل اینکه شرایط زندگی اش اصلا خوب نیست.

گوشی را که قطع می کنم با خودم می گویم جوان۳۰ ساله و یا۲۸ ساله که هنوز در ابتدای راه است چرا باید چوب حراج به بدن خود بزند؟ آنها هنوز به نیمه راه زندگی هم نرسیدند که دچار مشکلات شدید اقتصادی شدند و همسر۲۸ ساله این فرد نیز حاضر است برای حفظ زندگی مشترک خود کلیه اش را نیز بفروشد!! به نقش دولت ها فکر می کنم  که برای مشکل اشتغال، مسکن و ازدواج جوانان چه کار کردند و نقش دولت در تسهیل ازدواج، اشتغال و… جوانان چیست و هزاران سوال بی جواب دیگر که ذهنم را به خود مشغول کرده و پاسخی برای آن ها ندارم.

* این گزارش در شماره روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۹۴ در روزنامه حرف مازندران مازندران منتشر شده است