حرف آنلاین: صحبت های اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی در مورد سوریه خیلی ها را متعجب کرد. شاید در حالی که پس از ادعای نعیمه اشراقی در مورد اظهارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت درخصوص سوریه، خیلی ها توقع داشتند که ایشان این ادعا را رد کند ولی در همین حین وی برای اینکه مهر تاییدی بر شایعات و در اصل بر نحوه تفکر خود زده باشد، در شیرگاه مازندران در سخنرانی خود به مناسبت بزرگداشت یک عالم مبارز، مواضعی را پیرامون حوادث سوریه اتخاذ کرد که نسبتی با رویکرد نظام جمهوری اسلامی و سیره و منش امام خمینی و مقام معظم رهبری ندارد. وی در مراسم بزرگداشت آیت الله صالحی مازندرانی در شیرگاه گفت: «مردم سوریه بیش از ۱۰۰ هزار کشته و ۸ میلیون آواره دادند در داخل و خارج، زندان ها پر از مردم، زندان ها جا ندارد بعضی از ورزشگاه ها را گرفتند، آنها را پر کردند؛ شرایط بدی بر مردم حاکم است. مردم از یک طرف از طرف خود حکومتشان بمباران شیمیایی می شوند و از طرف دیگری امروز منتظر بمب های آمریکا باید بمانند »! اما در مورد این اظهارات چه تحلیلی باید داشت؟! آیا وی دچار اشتباه محاسباتی شده و اخبار نادرست به او رسیده است؟! و یا عوض شده است؟! شاید هم نه! هاشمی همان هاشمی است؟! آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی از با سابقه های مبارزات انقلابی بوده که از همان اوایل قیام امام خمینی(ره) به همراهی ایشان پرداخته و سال ها در زندان رژیم پهلوی طعم حبس و شکنجه را چشیده و از بذل مال خودش نیز در این راه دریغ نکرده است . پس از پیروزی انقلاب نیز مسئولیت های مختلف و حساسی را به عهده می گیرد و تصمیمات و رویکردهای او در ادامه مسیر انقلاب تاثیر گذار می شود.قرار گرفتن در موقعیت هایی که می تواند تقابل رویکردها را بین مسئولین نظام آشکار کند، زمینه ای برای وی بوجود می آورد برای ایستادن در دوراهی عمل به تفکر خود و یا حرکت در چارچوب تفکرات امام خمینی. هرچند بسیاری از اتفاقات دهه ۶۰ همچنان سربسته باقی مانده اند ولی می توان به برخی از آنها اشاره کرد.

* هاشمی و تحمیلگری
آیت الله هاشمی پس از آنکه از سوی حضرت امام (ره)، فرماندهی جنگ را عهده دار می شود استراتژی خود را اینطور اعلام می کند که با پیروزی در یک عملیات، زمینه آتش بس را فراهم می آوریم و این در حالی بود که هم امام خمینی (ره) و هم رزمندگان با این تفکر مخالف بودند. اوج این اختلاف دیدگاه در نحوه پایان جنگ و اصرار چند ساله ی او به نگاه خود در هنگام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ آشکار شد که امام(ره)، پذیرش آن را به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند. در اینجا بنا نیست تا تحلیلی از چرایی پذیرش این قطعنامه بیان شود بلکه صرفا به اختلاف نظر اساسی او با دیگران اشاره می شود و اینکه هاشمی همچنان پس از ۲۴ سال به برحق بودن آن موضع خود اصرار دارد و با افتخار از آنگونه نقش آفرینی یاد می کند! نقش آیت الله هاشمی رفسنجانی در قضیه نصب آیت الله منتظری به قائم مقامی رهبری علیرغم مخالفت صریح امام هم بسیار پررنگ و اساسی است. آیت الله محمدی گیلانی پیرامون انتخاب آقای منتظری توسط مجلس خبرگان و مخالفت امام راحل در این باره می گوید: “روزی آقای هاشمی رفسنجانی در حضور جمعی گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن. گفتم چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفته ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام مطرح کنیم. امام فرمودند: نه! یکی از دوستان آمده و چنین گفته … گفتم: ما اعلام کرده ایم. نمی شود!” و این شد که امام در نامه ششم فروردین سال ۶۸ به آقای منتظری مبنی بر عدم صلاحیت وی برای تصدی رهبری نظام جمهوری اسلامی چنین می نویسند: «و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم» حالا آقای هاشمی جواب دهد که آیا فقط در مورد انتصاب آقای منتظری آن طور اصرار کرده است یا او همواره جزء آن دوستانی بوده که نظرشان را به کشور تحمیل می کردند؟! براستی چرا همه آن اصرارها نتیجه مطلوب نظام را در پی نداشت؟!

* رابطه با امریکا
آیت الله هاشمی یکی از سیاستمداران نظام جمهوری اسلامی ایران است که در مورد نحوه تعامل با غرب و به خصوص امریکا نظرات خاص خودش را دارد. او دارای سابقه خاصی نیز در این زمینه است که بارزترینش برمی گردد به قضیه مک فارلین. روزهای جنگ و کمبود سلاح در برابر سلاح های فراوان عراق، وی و برخی از نزدیکانش را به این فکر انداخت که با برخی از اقدامات و واسطه ها، به دور از چشم امام(ره) با برخی از مقامات امنیتی امریکا رابطه برقرار کرده و سلاح هایی از آنها دریافت کنند. در همین راستا خرداد ۶۵ مک فارلین، مشاور امنیت ملی امریکا مخفیانه پس از سفر به اسرائیل و همراه ساختن یکی از مقامات این رژیم، به ایران آمد که بخشی از این ماجرا را رئیس مجمع تشخیص مصلحت در کتاب خاطراتش بیان می کند؛ از جمله مطلع نمودن امام از این قضیه و عدم اجازه ایشان به دیدار با این افراد. هرچند با درایت امام این رابطه برقرار نشد. آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از ۲۸ مرداد ۱۳۶۶ نیز از موضوع اختلاف نظراتش با امام چنین می گوید: «شب سران قوا مهمان من در مجلس بودند… آیت الله خامنه‌ای در جلسه نبودند، در مشهدند. درباره وضع خلیج فارس و حضور انبوه کشتی‌های جنگی آمریکا، فرانسه و انگلیس در منطقه مذاکره شد. خطر درگیری هست و راه مشخصی برای جلوگیری از آن به نظر نمی‌رسد، مگر کوتاه آمدن ما در جنگ که آن هم به مصلحت دیده نمی‌شود و امام هم نمی‌پذیرند» تلاش های وی در همین جا خاتمه نیافت و خود او اخیرا برای توجیه نظریات خویش در خصوص لزوم رابطه با امریکا عنوان کرده است که در اواخر عمر امام(ره)، نامه ای را با دست خط خود به ایشان نوشته و در آنجا به لزوم رابطه با امریکا به عنوان ابر قدرت جهان اشاره کرده و از امام خواسته در زمان حیات خود مسئله رابطه با امریکا را حل کند تا در آینده افرادی نتوانند برای ادامه دادن مسیر دشمنی با امریکا، به بهانه پیروی از منش امام، قطع رابطه را ادامه دهند!
* هاشمی پس از رحلت امام(ره)
آیت الله هاشمی در اولین سخنرانی خود پس از رحلت حضرت امام(ره) و انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری نظام می گوید: «لفظ امام را بگذاریم برای امام باقی بماند و به آیت الله خامنه ای بگوییم مقام معظم رهبری» او در دوران ریاست جمهوری خود نیز مسیر خاصی را پیموده است. وی با شعار سازندگی جمله معروفی دارد که با مخالفت جدی رهبر معظم انقلاب هم مواجه شده بود که البته ایشان مسیر مورد نظر خود را پیمود! وی معتقد بود ممکن است عده ای زیر چرخ توسعه له شوند ولی توسعه باید انجام شود. ظاهرا وی از یاد برده بود که این انقلاب متعلق به مستضعفین و پابرهنگان است و هر توسعه ای باید در جهت رفاه حال آنها انجام شود. در نهایت وی با تورم ۵۰ درصدی پس از ۸ سال از ریاست جمهوری کنار رفت. در دولت وی، خوی اشرافی گری موجود بین مسئولین و سرمایه داران تازه به دوران رسیده ی حاصل از سیاست های توسعه محور و همچنین فاصله طبقاتی ایجاد شده، اقشار مختلف جامعه را رنج می داد ولی این مسیر ادامه می یافت. آیت الله هاشمی در دوران اصلاحات مورد غضب واقع شد و پس از قتل های زنجیره ای، عالیجناب سرخ پوش لقب گرفت. فشارها به وی به حدی بود که پس از انتخاب شدن در مجلس ششم، به استعفا و کناره گیری از مجلس رضایت داد. اما همه این دشمنی ها به ناگاه به هنگام رقابت وی در برابر محمود احمدی نژاد در سال ۸۴، به یک دوستی و همگرایی عجیبی بدل شد تا حیات سیاسی ایشان وارد مرحله جدیدی شود!
IMG22211760
* هاشمی در دوران احمدی نژاد
آیت الله هاشمی هرگز ریاست جمهوری احمدی نژاد را بر نتافت و رای مردم را نپذیرفت. به همه سیاست های احمدی نژاد معترض بود. از انرژی هسته ای و رویکرد تهاجمی سیاست خارجی گرفته تا سهمیه بندی بنزین و هدفمندی یارانه ها. او حتی ساده زیستی احمدی نژاد را هم به سخره می گرفت. شاید او فعال ترین دوران حیات سیاسی خود را در ۴ سال دولت نهم بکار برد تا آن دولت را نا تمام بگذارد و یا موجبات عدم تکرار آن را فراهم آورد. جدای از همه اظهارنظرات تند او در مخالفت با دولت، نظریه دولت وحدت ملی در زمان اوج حمایت های رهبری از رئیس جمهور و دولت، بسیار جالب بود. وی البته پس از شکست این سناریوها، ۹ ماه قبل از برگزاری انتخابات سال ۸۸، اولین کسی بود که در خطبه های نماز جمعه بحث تقلب در انتخابات را مطرح کرد. این روند ادامه داشت و حتی تشر مقام معظم رهبری در روز اول فروردین ۸۸ به این صحبت ها هم اثری نکرد. در ایام انتخابات ۸۸ نامه آنچنانی به مقام معظم رهبری نوشت و در ادامه باز هم پیروزی احمدی نژاد و رای مردم را نپذیرفت. نماز جمعه جنجالی او، بسیاری از دوستداران نظام را آزرده خاطر کرد. جریان اثر گذار در حوادث پس از انتخابات۸۸ که متشکل از خانواده، دوستان و دشمنان سابق هاشمی بودند از او به عنوان نماد حقانیت خود استفاده می کردند ومتاسفانه ایشان هم همواره از آنان به بزرگی یاد می کرد! بدین ترتیب ۸ ماه بزرگترین فتنه تاریخ انقلاب رقم خورد. اما رئیس مجمع تشخیص مصلحت هرگز کوتاه نیامد و به حرکات خود همچنان ادامه داد تا جائیکه گفت اگر به نظرات من عمل می شد اتفاقات سال ۸۸ روی نمی داد! اما نگفت که این نظرات خواسته های چه کسانی و به نفع چه کسانی بود. آیت الله هاشمی ۷۹ ساله که به دلیل وضعیت بد اقتصادی ایجاد شده و نیز عملکرد نامناسب احمدی نژاد در برخی زمینه ها، اوضاع را مناسب می دید، برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری شخصا وارد میدان شد ولی به دلیل همه مواضعش و البته وضعیت جسمی، از فیلتر شورای نگهبان عبور نکرد.

* هاشمی، فلسطین، حزب الله و اسرائیل
آیت الله هاشمی قبل از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری در تاریخ ۸ اردیبهشت ۹۲ در سخنانی گفته است: «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم. حالا اگر عرب ها جنگ کردند ما کمک می کنیم. در زمان جنگ هم پیشنهاد پذیرش قطعنامه از سوی بنده بود.» حال مشخص نیست که چرا هاشمی از حزب الله و مردم فلسطین با لفظ عرب ها یاد می کند؟! و اینکه چرا از طرف ملت ایران می گوید سر جنگ با اسرائیل ندارد؟! و چرا انقدر از صلح گرایی و تواضع در برابر غرب حتی اسرائیل صحبت می کند؟! آیا اگر دفاع تمام قد نظام جمهوری اسلامی از شیعیان و مسلمانانی که در خط مقدم مبارزه با کفر هستند نبود، الآن وضعیت توازن قدرت در منطقه بدین شکل بود؟ الآن قدرت هایی که برخی ها تعامل با آنان را می پسندد، در منطقه در برابر ایران به زانو درآمده اند و دیگر جرأت حمله به سوریه را هم ندارند. برخی افراد به کجای این واقعیات ایراد دارند؟! امام خمینی در پیام خود به زائران بیت الله الحرام در ششم مرداد ۶۶ چنین می گوید: «هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گیتی! بپاخیزید و مقدرات خود را به دست گیرید. تا کی نشسته اید که مقدرات شما را واشنگتن یا مسکو تعیین کنند؟ تا کی باید قدس شما در زیر چکمه تفاله های آمریکا، اسرائیل غاصب پایکوب شود؟ تا کی سرزمین قدس، فلسطین، لبنان و مسلمانان مظلوم آن دیار در زیر سلطه آنان باشند؟ باید برای آزادی قدس از مسلسلهای متکی بر ایمان و قدرت اسلام استفاده و بازیهای سیاسی را که از آن بوی سازشکاری و راضی نگهداشتن ابرقدرتها به مشام میرسد کنار گذاشت. باید ملتهای مسلمان خصوصاً ملت فلسطین و لبنان، کسانی را که با مانورهای سیاسی وقت گذرانی میکنند، تنبه نموده و زیر بار بازیهای سیاسی که نتیجه ای جز زیان و ضرر برای ملت مظلوم ندارد نروند.» البته این فقط یک بند از ده ها و شاید صدها بندی بود که امام خمینی در حمایت از فلسطین و علیه اسرائیل بیان کردند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در تاریخ ۲۵ مرداد امسال باز هم اظهار نظر جالبی داشته است. وی گفت: «در مورد حزب الله که شیعه و بخش عمده ملت لبنان است و در تاریخ همیشه مظلوم بوده هم برای فلسطین و هم برای لبنان. اینها قابل دفاع بوده هست. به شرط اینکه ما از اینها برای مزاحمت(!) دیگران استفاده نکنیم و اینها هم کار خودشان را بکنند. وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، این‌گونه مسائل قابل تحمل است.»! ایشان اما نگفت ما از حزب الله و مردم فلسطین برای آزار چه کسانی می توانیم استفاده کنیم؟! اصلا مگر انقلاب ما بدون حمایت از مستضعفین جهان به خصوص در مورد قضیه فلسطین معنایی دارد؟ ماجراجویی یعنی چه؟ آیا مبارزه با زورگویی ها و مقابله با اسرائیل ماجراجویی است؟!

شهریار ساجد