بحران کشت دوم در مازندران؛ تقابل نیازهای اقتصادی و ضرورتهای زیستمحیطی
ساری گروه اقتصادی: استان مازندران، به عنوان یکی از قطبهای کشاورزی ایران، سالهاست که با یک تضاد ساختاری مواجه است: نیاز به بهرهبرداری حداکثری از زمین برای تأمین معیشت و در مقابل، افول تکاندهنده سفرههای آب زیرزمینی. بحث «کشت دوم» و «رتون»، اکنون به نقطهای رسیده است که تصمیمات کوتاهمدت اقتصادی میتوانند منجر به بحرانهای زیستمحیطی جبرانناپذیری در بلندمدت شوند.
کشاورز مازندرانی در یک دوراهی دشوار قرار دارد. از یک سو، هزینههای جاری زندگی و هزینههای بالای تولید برنج، او را سوق میدهد تا برای جبران هزینهها و کسب سود بیشتر، در فصل تابستان — زمانی که طبیعتاً کمترین میزان بارش را داریم — به سراغ کشت دوم برود. این اقدام در نگاه اول، یک راهکار اقتصادی برای ارتقای سطح معیشت است.
اما از سوی دیگر، این بهرهبرداری در فصل خشک، فشار مضاعفی بر سفرههای آب زیرزمینی وارد میکند. زمانی که رودخانهها و چشمهها در تابستان به کمترین میزان دبی میرسند، کشاورزان به حفر چاههای عمیقتر یا استخراج بیرویه آب از سفرهها روی میآورند. این روند منجر به افت سطح ایستایک آبهای زیرزمینی و در نتیجه، کاهش کیفیت آب و افزایش شور شدن برخیC سفرهها میشود.
حفظ معیشت کشاورزان مازندران نباید به قیمت تخریب سرمایههای طبیعی استان باشد. کشت دوم در شرایط فعلی، مانند برداشت از «سرمایه» به جای «سود» است؛ یعنی ما در حال مصرف ذخایر آبی هستیم که متعلق به نسلهای آینده است. اگر مدیریت منابع آب در اولویت قرار نگیرد، روزی فرا خواهد رسید که نه کشت اول (برنج) امکانپذیر باشد و نه کشت دوم؛ زیرا زیرساخت حیاتی هر دو، یعنی «آب»، دیگر وجود نخواهد داشت.
استان مازندران در حال حاضر با یک تضاد ساختاری و مخاطرهآمیز روبروست که در آن نیازهای معیشتی کوتاهمدت کشاورزان با ضرورتهای زیستمحیطی بلندمدت در تقابل قرار گرفته است. بحث کشت دوم و رتون در این منطقه، تنها یک تصمیم کشاورزی ساده نیست، بلکه بازتابی از یک «تله معیشتی» است. کشاورز مازندرانی به دلیل افزایش شدید هزینههای نهادهها، بذر و کود، و همچنین فشار وامهای بانکی برای تجهیزات کشاورزی، دیگر نمیتواند تنها با سود حاصل از کشت اول برنج، هزینههای جاری زندگی و تولید خود را پوشش دهد. در نتیجه، او برای بقای اقتصادی مجبور است در فصل تابستان، یعنی زمانی که منابع آبی در کمترین میزان دبی قرار دارند، به سراغ کشت دوم برود تا بتواند شکاف مالی خود را پر کند.
اما این استراتژی بقای اقتصادی، بهای بسیار سنگینی برای زیرساختهای طبیعی استان دارد. بهرهبرداری بیرویه از آبهای زیرزمینی در فصل خشک، منجر به افت شدید سطح ایستایک سفرهها میشود. این روند نه تنها ذخایر استراتژیک آب را تهی میکند، بلکه باعث میشود لایههای نمکی و شور سفرهها به سطح برسند و در نتیجه کیفیت آب کاهش یافته و زمین دچار شورشدگی شود. علاوه بر بحران آبی، تکرار متوالی کشتها بدون دادن فرصت استراحت به خاک، منجر به تخریب ساختار زمین و کاهش مواد مغذی آن میگردد. این خستگی خاک باعث میشود کشاورز برای حفظ میزان تولید، به میزان بیشتری از کودهای شیمیایی روی آورد که این مواد سمی دوباره به سفرههای آب نفوذ کرده و چرخه آلودگی و تخریب را کامل میکنند.
در لایههای مدیریتی، شاهد یک تناقض آشکار هستیم؛ جایی که از یک سو سیاستهای دولتی بر افزایش تولید و امنیت غذایی تأکید دارند و از سوی دیگر، سازمانهای محیط زیستی هشدار میدهند که مازندران در لبه پرتگاه آبی قرار دارد. این تضاد باعث میشود کشاورز در نبود جایگزینهای اقتصادی مطمئن، ریسک نکردن به کشت دوم را نمیپذیرد. در واقع، مازندران در حال حاضر در حال مصرف «سرمایه طبیعی» خود برای پرداخت «هزینههای جاری» است.
برای خروج از این بنبست، تغییر رویکرد از «تولید حداکثری» به «تولید بهینه» یک ضرورت حیاتی است. راهکار واقعی در ممنوعیتهای خشک و سختگیرانه نیست، بلکه در تغییر مدل درآمدی کشاورز است. این تغییر باید از طریق جایگزینی محصولات آببر با گیاهان صنعتی یا دارویی با ارزش افزوده بالا، مدرنسازی سیستمهای آبیاری و بهویژه توسعه صنایع تبدیلی در روستاها صورت بگیرد تا کشاورز بتواند با تولید کمتر اما با کیفیتتر و فرآوریشده، درآمد خود را تأمین کند. اگر این گذار سریع صورت نگیرد، روزی فرا خواهد رسید که تخریب سفرهها و شور شدن خاک، حتی امکان کشت اول و برنج را نیز از بین ببرد و سرمایه کشاورزی منطقه را برای همیشه نابود کند.

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0