توازن دشوار؛ اقتصاد شیلات در برابر سلامت دریای خزر
ساری-گروه اجتماعی: دریای خزر، این حوضچه عظیم و بسته، سالهاست که به عنوان گنجینهای ارزشمند برای کشورهای حاشیه خود شناخته میشود. اما امروز، با کاهش شدید ذخایر ماهیهای وحشی و تغییرات اقلیمی، چشمانداز بهرهبرداری از این دریا دستخوش تغییر شده است. در این میان، «آبزیپروری» به عنوان راهکاری برای جبران کمبودهای ماهیگیری سنتی ظهور کرده است؛ اما پرسش بنیادین این است که آیا این صنعت، صرفاً یک راهکار اقتصادی است یا میتواند زنگ خطری برای محیطزیست خزر باشد؟
اگر به افقهای روشن این صنعت بنگریم، توسعه آبزیپروری در خزر بیش از هر چیز یک ضرورت اقتصادی به نظر میرسد. در دهههای اخیر، فشار بیش از حد بر گونههای وحشی، بهویژه ماهیهای خانواده سختپوستان، منجر به کاهش شدید جمعیت آنها شد و تعادل طبیعت را برهم زد. در این شرایط، استقرار فارمهای پرورش ماهی، امکان مدیریت کنترلشده منابع را فراهم آورده است. این رویکرد نهتنها نیاز بازار به ماهیهای وحشی را کاهش میدهد و فرصتی برای بازسازی جمعیت گونههای در حال انقراض در طبیعت میآفراید، بلکه امنیت غذایی منطقه را نیز تضمین میکند. علاوه بر این، ایجاد واحدهای پرورش ماهی در مناطق ساحلی، بهویژه در استانهای شمالی ایران، موتور محرکی برای اشتغالزایی بومی شده است. تبدیل روستاهای ساحلی به قطبهای تولیدی-صناعی، باعث شده تا جوانان منطقه به جای مهاجرت، به دنبال توسعه کسبوکارهای نوین در حوزه شیلات باشند. همچنین، برخلاف ماهیگیری سنتی که با عدم قطعیت همراه است، آبزیپروری امکان مدیریت دقیق تغذیه و رشد را فراهم میکند که در نهایت منجر به تولید محصولی یکدست و با کیفیتتر برای صادرات، بهویژه در حوزه ارزشمند خاویار و گوشت ماهی میگردد.
با این حال، در پشت این ویترین اقتصادی، سایههای تاری وجود دارد که متخصصان محیطزیست را به شدت نگران میکند. دریای خزر به دلیل «بسته بودن»، ظرفیت بسیار محدودی برای پذیرش آلودگیها دارد و هرگونه تغییر در کیفیت آب، اثرات زنجیرهای و ویرانگری خواهد داشت. یکی از معایب جدی این صنعت، آلودگیهای شیمیایی و پدیده «اتروفیکاسیون» است. مقدار زیادی از خوراکهای صنعتی که در قفسهها استفاده میشوند، به دلیل عدم مصرف کامل، به کف دریا میروند. این مواد غنی از نیتروژن و فسفر، باعث رشد بیرویه جلبکها شده و در نهایت با مصرف اکسیژن آب، منجر به مرگ دستهجمعی ماهیها و تخریب زیستبوم میشود.
از سوی دیگر، تراکم بالای ماهیها در محیطهای کوچک، بستر مناسبی برای رشد بیماریها و انگلها فراهم میکند که خطر سرایت این بیماریها به ماهیهای وحشی، تهدیدی جدی برای گونههای بومی است. همچنین، احتمال فرار ماهیهای پرورشی به محیط طبیعی، میتواند باعث اختلال در ترکیب ژنتیکی گونههای وحشی و تضعیف توان بقای آنها در طبیعت شود. تجمع دفعات ماهیها در نقاط متمرکز، pH و کیفیت شیمیایی آب را تغییر داده و برای موجودات ریز و پلانکتونها که پایه زنجیره غذایی خزر هستند، شرایطی دشوار ایجاد میکند.
در نهایت باید پذیرفت که آبزیپروری در خزر، مانند هر فناوری صنعتی دیگری، یک «تیغ دو دم» است. نمیتوان از مزایای اقتصادی و جایگزینی آن با ماهیگیری مخرب چشمپوشی کرد، اما پذیرش بیقید و شرط آن به قیمت نابودی اکوسیستم خزر خواهد بود. راه نجات در «مدیریت پایدار» نهفته است؛ یعنی تعیین سقف ظرفیت برای تعداد فارمها، نظارت دقیق بر نوع خوراک مصرفی و انتقال تدریجی مراکز پرورش از محیطهای حساس ساحلی به سیستمهای بسته و مداربندی شده. اگر بخواهیم خزر را برای نسلهای آینده حفظ کنیم، باید از مدل «تولید حداکثری» به سمت مدل «تولید سبز» حرکت کنیم تا اقتصاد و محیطزیست در تضاد نباشند، بلکه در کنار هم رشد کنند.

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0