چرا فوکهای خزری در سکوت و تناقض میمیرند؟
ساری-گروه اجتماعی: فوک خزری، تنها پستاندار دریای خزر و یکی از کوچکترین گونههای فوک در جهان، امروز بیش از آنکه نمادی از حیات وحش منحصربهفرد این پهنه آبی باشد، به نمادی از استیصال محیطزیستی تبدیل شده است. مرگومیرهای دستهجمعی و سریالی این جاندار در سالهای اخیر، بهویژه در سواحل ایران و داغستان روسیه، زنگ خطر انقراض آن را بلندتر از همیشه به صدا درآورده است. اما آنچه بیش از خودِ مرگومیرها نگرانکننده به نظر میرسد، فضای مهآلود و اظهارات متناقضی است که درباره علت این فجایع مطرح میشود؛ گویی حقیقت در میان منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای حاشیه خزر گم شده است.
کلاف سردرگم علت مرگ؛ از ویروس تا مانور نظامیوقتی صدها لاشه فوک در سواحل پیدا میشوند، معمولاً با طیف وسیعی از توجیهها روبرو هستیم. مقامات رسمی برخی کشورها، بهویژه روسیه، غالباً «عوامل طبیعی» مانند فوران گازهای زیرزمینی (متان) یا بیماریهای ویروسی (مانند دیستمپر سگی) را عامل اصلی معرفی میکنند. این در حالی است که فعالان مستقل محیطزیست و برخی کارشناسان، انگشت اتهام را به سمت فعالیتهای انسانی و مخرب دراز میکنند.
یکی از جدیترین و البته جنجالیترین فرضیهها، تأثیر فعالیتهای نظامی در دریای خزر است. استفاده از سونارهای قدرتمند، انفجارهای زیرسطحی و آلودگیهای شیمیایی ناشی از تسلیحات میتواند باعث ناشنوایی، از دست رفتن جهتیابی و در نهایت مرگ این پستانداران حساس شود. با این حال، به دلیل ماهیت امنیتی این فعالیتها، هرگز گزارش شفافی در این باره منتشر نمیشود و مرگ فوکها در لایههایی از سکوت و تکذیب باقی میماند.
شبح تورهای ماهیگیری و سفرههای خالیدر سواحل جنوبی و ایران، بخش بزرگی از تلفات به «تورهای ماهیگیری» نسبت داده میشود. فوکها برای شکار ماهی به سمت تورها میروند، در آنها گرفتار شده و به دلیل نرسیدن به سطح آب برای تنفس، غرق میشوند. اما این سکه روی دیگری هم دارد؛ کاهش شدید منابع غذایی فوک، بهویژه ماهی «کیلکا»، به دلیل صید بیرویه و هجوم گونههای مهاجم (شانه دار دریایی)، این جاندار را وادار میکند تا برای بقا خطر کرده و به تورهای ماهیگیری نزدیکتر شود. تناقض اینجا ظهور میکند که در گزارشهای رسمی، گاهی سهم صید غیرمجاز و تورهای رها شده نادیده گرفته میشود تا فشار اجتماعی بر جامعه صیادی کاهش یابد.
بخش بزرگی از حیات فوک خزری به یخهای بخش شمالی این دریا وابسته است. فوکها برای زایمان و دوران نوزادی فرزندانشان به این قطعات یخی نیاز دارند. با گرمایش زمین و کاهش وسعت و ماندگاری یخها در زمستان، نوزادان فوک پیش از آنکه توانایی شنا در آبهای سرد را پیدا کنند، به درون دریا میافتند و از بین میروند. اظهارات متناقض در این بخش، به نادیده گرفتن سهم پروژههای عظیم استخراج نفت و گاز در شمال خزر برمیگردد که با تخریب زیستگاههای یخی، روند انقراض را تسریع میکنند، اما در آمارهای رسمی، تنها «تغییرات جهانی اقلیم» به عنوان مقصر معرفی میشود.
بحران مدیریت مشترک و دادههای مفقوددریای خزر میان پنج کشور تقسیم شده است، اما حفاظت از محیطزیست آن عملاً قربانی نگاههای ملیگرایانه و منفعتمحور شده است. کنوانسیون تهران (برای حفاظت از محیطزیست خزر) عملاً قدرت اجرایی لازم را ندارد. تناقض در آمارهای اعلامی توسط کشورهای مختلف (مثلاً تفاوت فاحش تعداد لاشههای مشاهده شده توسط انجیاوها با آمارهای دولتی) نشاندهنده نبود یک پروتکل پایش واحد است.
مرگ فوک خزری، تنها مرگ یک گونه نیست؛ بلکه نشانه فروپاشی زنجیره غذایی و سلامت اکوسیستم دریای خزر است. تا زمانی که شفافیت جایگزین اظهارات متناقض نشود و «امنیت محیطزیستی» همتراز با «امنیت نظامی و انرژی» قرار نگیرد، این جاندار باشکوه به سمت سرنوشتی جز نابودی نخواهد رفت. فوک خزری برای بقا، بیش از هر چیز به حقیقت و همکاری صادقانه بینالمللی نیاز دارد، پیش از آنکه آخرین بازماندههای این گونه در میان امواج خروشان و تورهای سکوت ناپدید شوند.

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0