یادداشت/

مرگ گفت وگوی انتقادی در شبکه های اجتماعی؛ از توهم اکثریت تا اجبار الگوریتمی

الناز پاک نیا روزنامه نگار و دانشجوی دکتری علوم ارتباطات: شبکه‌های اجتماعی فارسی در سال‌های اخیر به مهم‌ترین میدان شکل‌دهی افکار عمومی تبدیل شده‌اند. این فضاها دیگر صرفاً ابزار سرگرمی یا ارتباط نیستند؛ بلکه به تدریج به میدان جدید اعمال قدرت تبدیل شده‌اند؛ قدرتی که نه با زور مستقیم و سانسور رسمی، بلکه با الگوریتم، لایک، ترند و طرد اجتماعی اعمال می‌شود. به عبارت دیگر، شبکه‌های اجتماعی به عرصه‌ای برای دیکتاتوری بدون دیکتاتور بدل شده‌اند؛ جایی که کاربران به اجبار نرم و غیرمستقیم به هم‌رأیی تن می‌دهند.

الناز پاک نیا روزنامه نگار و دانشجوی دکتری علوم ارتباطات: شبکه‌های اجتماعی فارسی در سال‌های اخیر به مهم‌ترین میدان شکل‌دهی افکار عمومی تبدیل شده‌اند. این فضاها دیگر صرفاً ابزار سرگرمی یا ارتباط نیستند؛ بلکه به تدریج به میدان جدید اعمال قدرت تبدیل شده‌اند؛ قدرتی که نه با زور مستقیم و سانسور رسمی، بلکه با الگوریتم، لایک، ترند و طرد اجتماعی اعمال می‌شود. به عبارت دیگر، شبکه‌های اجتماعی به عرصه‌ای برای دیکتاتوری بدون دیکتاتور بدل شده‌اند؛ جایی که کاربران به اجبار نرم و غیرمستقیم به هم‌رأیی تن می‌دهند.

از دیدگاه فوکو، شبکه‌های اجتماعی ابزار قدرت انضباطی هستند. الگوریتم‌ها، رفتار کاربران را هدایت می‌کنند و کاربران به‌طور ناخودآگاه یاد می‌گیرند چه محتوایی تولید کنند، چه نظری بدهند و از چه مواضعی پرهیز کنند. لایک، بازنشر و افزایش فالوئر، پاداش این انضباط است و حملات جمعی، طرد شدن یا نقد شدید، نوعی تنبیه محسوب می‌شوند. این روند منجر به خودسانسوری داوطلبانه می‌شود؛ کاربری که پیش از انتشار محتوا، ارزیابی می‌کند آیا گفته‌اش با منطق دیده‌شدن و قابل قبول بودن مطابقت دارد یا نه. در این شرایط، شبکه‌های اجتماعی بیشتر از آن که عرصه آزادی بیان باشند، محیطی برای تثبیت رفتار و گفتمان غالب می‌شوند.

گرامشی این پدیده را با مفهوم هژمونی نرم توضیح می‌دهد. سلطه دیگر با زور اعمال نمی‌شود، بلکه با تولید رضایت جمعی و شکل‌گیری عقل سلیم دیجیتال تثبیت می‌شود. وقتی اینفلوئنسرها، رسانه‌های پرمخاطب و کاربران پرنفوذ یک گفتمان را ترویج می‌کنند، آن گفتمان به الگوی غالب فکری بدل می‌شود. مخالفت با این گفتمان هزینه‌های اجتماعی و روانی بالایی دارد؛ از کاهش فالوئر و اعتبار گرفته تا طرد شدن در گروه‌های آنلاین. در نتیجه، حتی کسانی که نظری متفاوت دارند، غالباً به‌طور ناخودآگاه با اکثریت جعلی همسو می‌شوند.

تحلیل گفتمان انتقادی به سبک فرکلاف ابزار عملیاتی برای بررسی این روند است. فرکلاف نشان می‌دهد که متن‌ها، هشتگ‌ها و کپشن‌ها نه تنها بازتاب‌دهنده افکار کاربران هستند، بلکه بازتولید و تثبیت‌کننده سلطه نرم الگوریتمی نیز محسوب می‌شوند. بررسی محتوای شبکه‌های فارسی نشان می‌دهد که بسیاری از گفتمان‌ها به شکل ساده، قطبی و دوگانه‌ای ارائه می‌شوند: «ما/آن‌ها»، «صحیح/نادرست» و «مجاز/نامجاز». این ساختار زبان، پیچیدگی موضوعات اجتماعی و انتقادی را کاهش می‌دهد و به فروپاشی تکثر گفتمانی منجر می‌شود.

یک نمونه واضح این پدیده را می‌توان در هشتگ‌ها و کمپین‌های کنسل کالچر مشاهده کرد. کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی با تهدید طرد شدن یا نقد عمومی مواجه‌اند؛ بنابراین، حتی در محیطی که به ظاهر آزاد است، هم‌رأیی الزامی و نرم شکل می‌گیرد. الگوریتم‌ها نیز این روند را تشدید می‌کنند: محتوای هیجانی و قطبی بیشتر دیده می‌شود و دیدگاه‌های میانه یا پیچیده کمتر شانس انتشار دارند. به این ترتیب، شبکه‌های اجتماعی همزمان ابزار قدرت، بازتولید هژمونی و سازوکار خودسانسوری می‌شوند.

نتیجه این وضعیت روشن است: شبکه‌های اجتماعی فارسی، به رغم ظاهر آزاد خود، محیطی برای دیکتاتوری الگوریتمی ساخته‌اند که در آن تکثر گفتمانی فرو می‌پاشد و گفتمان غالب به شکل مصنوعی تثبیت می‌شود. کاربران با وجود آزادی نسبی در تولید محتوا، ناخواسته به هم‌رأیی با الگوهای غالب و «عقل سلیم دیجیتال» تن می‌دهند. این وضعیت، علاوه بر محدود کردن آزادی بیان، گفت‌وگوی انتقادی و خلاقیت اجتماعی را نیز تضعیف می‌کند.

برای مقابله با این دیکتاتوری نوین، تنها راهکار، آگاهی کاربران، تقویت سواد رسانه‌ای و ترویج بحث‌های انتقادی است. رسانه‌ها و فعالان شبکه‌های اجتماعی باید به جای بازتولید هژمونی موجود، فضا را برای بیان دیدگاه‌های متنوع و متفاوت باز کنند و به کاربران کمک کنند ساختارهای پنهان قدرت در شبکه‌ها را شناسایی کنند. در غیر این صورت، همان‌طور که فوکو، گرامشی و فرکلاف نشان داده‌اند، شبکه‌های اجتماعی به جای پل ارتباطی، به ابزار تثبیت سلطه نرم و اجبار هم‌رأیی تبدیل خواهند شد.