از ترک فعل شهرداری‌ها تا نبود برنامه جامع ترافیکی؛

چرا ترافیک امان مردم مازندران را بریده است؟

الناز پاک‌نیا ـ سردبیر: فرقی نمی‌کند شب یا روز؛ در ظهر تابستان یا صبح یک روز زمستانی، در خنکای پاییز باشد یا عصر یک روز بهاری. مسئله این نیست که جمعیت بیش از گذشته است، مهاجرت به مازندران افزایش یافته است، رشد موالید هم که به مدد برنامه‌های مدیریتی و اجتماعی به صفر نزدیک می‌شود؛ پس مسئله ترافیک در شهرهای مازندران چرا به یک معضل برای شهروندان تبدیل شده است؟

الناز پاک‌نیا ـ سردبیر: فرقی نمی‌کند شب یا روز؛ در ظهر تابستان یا صبح یک روز زمستانی، در خنکای پاییز باشد یا عصر یک روز بهاری. مسئله این نیست که جمعیت بیش از گذشته است، مهاجرت به مازندران افزایش یافته است، رشد موالید هم که به مدد برنامه‌های مدیریتی و اجتماعی به صفر نزدیک می‌شود؛ پس مسئله ترافیک در شهرهای مازندران چرا به یک معضل برای شهروندان تبدیل شده است؟

از ترافیک در محورهای مواصلاتی هراز و کندوان به دلیل حجم مسافر سخن نمی‌گوییم؛ از ترافیک هرروزه در کوچه‌ها و خیابان‌های مازندران سخن می‌گوییم. فرقی هم نمی‌کند کدام شهر. فرقی نمی‌کند کدام ساعت؛ خیابان‌ها مملو از خودرو است و مردمی که ساعت‌ها در ترافیک وقت می‌گذرانند.

آنچه امروز در بسیاری از شهرهای مازندران شاهد آن هستیم، دیگر یک اتفاق مقطعی یا ناشی از افزایش سفرهای تابستانی نیست؛ ترافیک به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده است. صف خودروها در خیابان‌های اصلی، توقف‌های طولانی در تقاطع‌ها، پارک دوبله، اشغال حاشیه خیابان‌ها و گره‌های ترافیکی در معابر کم‌عرض، تصویری تکراری از شهرهای استان ساخته است.

 

اما آیا واقعاً تعداد خودروها تنها مقصر این وضعیت است؟

 

بدون تردید افزایش تعداد خودروها، سفرهای درون‌شهری و ورود خودروهای غیربومی در دوره‌های اوج سفر، بر شدت ترافیک اثر دارد؛ اما نمی‌توان همه مشکلات را به گردن خودرو و شهروند انداخت. وقتی یک شهر برای سال‌ها بدون برنامه مشخص برای توسعه حمل‌ونقل عمومی، مدیریت پارک حاشیه‌ای، اصلاح هندسی معابر و کنترل ساخت‌وسازهای ترافیک‌زا توسعه پیدا می‌کند، نتیجه طبیعی آن چیزی جز گره‌های روزافزون ترافیکی نیست.

بخش مهمی از مشکل، به مدیریت شهری بازمی‌گردد.

شهرداری‌ها متولی مستقیم بسیاری از امور مؤثر بر ترافیک شهری هستند؛ از طراحی و اصلاح معابر گرفته تا ساماندهی پارک خودرو، مدیریت حمل‌ونقل عمومی، ایجاد مسیرهای مناسب برای عابر پیاده و دوچرخه و اجرای طرح‌های ترافیکی. با این حال در بسیاری از شهرها، اقدامات ترافیکی بیشتر واکنشی است تا پیشگیرانه؛ یعنی زمانی که یک خیابان به نقطه بحرانی می‌رسد، به فکر اصلاح آن می‌افتیم، نه زمانی که هنوز امکان پیشگیری وجود دارد.

این همان جایی است که باید از «ترک فعل مدیریتی» سخن گفت؛ نه لزوماً به معنای تخلف حقوقی، بلکه به معنای انجام نشدن اقداماتی که سال‌هاست ضرورت آنها برای شهر روشن شده است.

چرا باید خیابانی که سال‌هاست ظرفیت عبور خودروهای موجود را ندارد، همچنان بدون اصلاح هندسی باقی بماند؟ چرا برخی مراکز تجاری، درمانی، اداری و خدماتی بدون توجه کافی به ظرفیت معابر اطراف توسعه پیدا می‌کنند؟ چرا برای پارک خودرو در بخش‌های پرتردد شهر راهکار مشخصی وجود ندارد؟ و چرا حمل‌ونقل عمومی در بسیاری از شهرهای استان هنوز نتوانسته به گزینه‌ای جدی و قابل اتکا برای شهروندان تبدیل شود؟

پاسخ بسیاری از این پرسش‌ها را باید در نبود یک نگاه یکپارچه به مسئله ترافیک جست‌وجو کرد.

ترافیک یک مسئله صرفاً شهرداری نیست. پلیس راهور، شهرداری، شورای شهر، اداره کل راهداری، دستگاه‌های مرتبط با ساخت‌وساز، مجموعه‌های حمل‌ونقل عمومی و حتی سیاست‌های استانی در حوزه گردشگری و توسعه شهری، همگی بخشی از این پازل هستند. وقتی هر دستگاه از زاویه وظایف خود به مسئله نگاه کند و هماهنگی کافی میان آنها وجود نداشته باشد، نتیجه مجموعه‌ای از تصمیم‌های پراکنده خواهد بود که الزاماً به کاهش ترافیک منجر نمی‌شود.

مازندران بیش از هر چیز به یک برنامه جامع حمل‌ونقل و ترافیک شهری و استانی نیاز دارد؛ برنامه‌ای که صرفاً برای باز کردن یک گره ترافیکی در یک خیابان نوشته نشود، بلکه الگوی توسعه شهر، ظرفیت معابر، جمعیت شناور، گردشگری، حمل‌ونقل عمومی، پارکینگ، کاربری اراضی و رشد سالانه خودروها را همزمان در نظر بگیرد.

واقعیت این است که نمی‌توان از یک سو مجوز ساخت مراکز بزرگ تجاری و خدماتی صادر کرد و از سوی دیگر انتظار داشت خیابان‌های موجود، بدون افزایش ظرفیت، پاسخگوی بار ترافیکی جدید باشند.

از سوی دیگر، توسعه شهری بدون توجه جدی به پیاده‌راه‌ها و حمل‌ونقل عمومی نیز خود به بازتولید ترافیک کمک می‌کند. وقتی شهروند برای یک مسیر کوتاه هم ناچار به استفاده از خودرو باشد، طبیعی است که تعداد سفرهای خودرویی افزایش پیدا کند. اگر اتوبوس، تاکسی و سایر شیوه‌های حمل‌ونقل عمومی سریع، منظم و در دسترس نباشند، شعار کاهش استفاده از خودرو عملاً نتیجه‌ای نخواهد داشت.

در این میان، پارک حاشیه‌ای نیز به یکی از حلقه‌های مفقوده مدیریت ترافیک شهری تبدیل شده است. خودرویی که در حاشیه خیابان متوقف می‌شود، بخشی از ظرفیت عبوری معبر را از بین می‌برد. کافی است چند خودرو در یک خیابان پرتردد به صورت دوبله یا طولانی‌مدت توقف کنند تا یک مسیر چندبانده عملاً به یک معبر کم‌ظرفیت تبدیل شود.

اما مسئله فقط خودرو نیست؛ مسئله نحوه مدیریت شهر است.

شهری که پیاده‌روهایش به محل توقف خودرو، فعالیت واحدهای صنفی یا موانع مختلف تبدیل شده، عملاً شهروند را به استفاده از خودرو هل می‌دهد. شهری که مسیرهای ایمن و پیوسته برای پیاده‌روی ندارد، نمی‌تواند از مردم انتظار داشته باشد خودرو را کنار بگذارند.

از سوی دیگر، باید پذیرفت که بخشی از ترافیک مازندران ریشه در الگوی توسعه شهری استان دارد. شهرهای مازندران در بسیاری از نقاط به شکلی خطی در امتداد محورهای ارتباطی توسعه یافته‌اند و همین مسئله، فشار زیادی بر معابر اصلی وارد کرده است. در چنین شرایطی، هر پروژه جدید، هر مرکز خدماتی تازه و هر افزایش سفر می‌تواند گره‌های موجود را تشدید کند.

راه‌حل نیز الزاماً ساخت خیابان و بزرگراه بیشتر نیست. تجربه بسیاری از شهرها نشان داده است که افزایش بی‌پایان ظرفیت معابر برای خودرو، در بلندمدت خود می‌تواند به افزایش سفر با خودرو و بازگشت ترافیک منجر شود. آنچه نیاز داریم، مدیریت تقاضای سفر، تقویت حمل‌ونقل عمومی، ساماندهی پارکینگ، اصلاح نقاط حادثه‌خیز و گره‌های ترافیکی و مهم‌تر از همه، تغییر نگاه به مدیریت شهری است.

شهروند مازندرانی نباید هزینه ضعف برنامه‌ریزی را با ساعت‌ها ماندن در ترافیک بپردازد.

ترافیک فقط اتلاف چند دقیقه از زندگی نیست؛ یعنی سوخت بیشتر، آلودگی هوا، استهلاک خودرو، افزایش اضطراب و کاهش بهره‌وری نیروی کار.

بنابراین، وقت آن رسیده است که مسئله ترافیک در مازندران از سطح واکنش‌های مقطعی و تصمیم‌های روزمره فراتر برود و به یک اولویت واقعی در سیاست‌گذاری شهری استان تبدیل شود.

اگر امروز برای ترافیک برنامه‌ریزی نکنیم، فردا صرفاً با خیابان‌های شلوغ‌تر مواجه نخواهیم بود؛ با شهری مواجه خواهیم شد که بخش قابل توجهی از زمان و کیفیت زندگی شهروندانش در صف خودروها تلف می‌شود.

مازندران برای حل ترافیک بیش از آنکه به تصمیم‌های عجولانه نیاز داشته باشد، به مدیریت یکپارچه، برنامه بلندمدت و پاسخ‌گویی درباره تصمیم‌هایی که گرفته نشده‌اند نیاز دارد. شاید نخستین سؤال نیز همین باشد: در سال‌هایی که ترافیک آرام‌آرام به بحران تبدیل می‌شد، چه اقداماتی باید انجام می‌شد که نشد؟