بازتوزیع قدرت در ارتباطات بین‌الملل؛ از دیپلماسی عمومی تا دیپلماسی الگوریتمی

یادداشت: مطالعات ارتباطات بین‌الملل برای دهه‌ها بر نقش دولت‌ها، رسانه‌های فراملی و نهادهای رسمی در شکل‌دهی به افکار عمومی جهانی متمرکز بوده است. در این چارچوب، کشورها می‌کوشیدند از طریق دیپلماسی عمومی، رسانه‌های بین‌المللی و ابزارهای اقناع، تصویری مطلوب از خود ارائه دهند و روایت‌هایشان را در سطح جهانی گسترش دهند. اما تحولات فناورانه دو دهه اخیر نشان می‌دهد که معادله قدرت ارتباطی در حال دگرگونی است؛ دگرگونی‌ای که بازیگران جدیدی را وارد عرصه ارتباطات بین‌الملل کرده است.

یادداشت: مطالعات ارتباطات بین‌الملل برای دهه‌ها بر نقش دولت‌ها، رسانه‌های فراملی و نهادهای رسمی در شکل‌دهی به افکار عمومی جهانی متمرکز بوده است. در این چارچوب، کشورها می‌کوشیدند از طریق دیپلماسی عمومی، رسانه‌های بین‌المللی و ابزارهای اقناع، تصویری مطلوب از خود ارائه دهند و روایت‌هایشان را در سطح جهانی گسترش دهند. اما تحولات فناورانه دو دهه اخیر نشان می‌دهد که معادله قدرت ارتباطی در حال دگرگونی است؛ دگرگونی‌ای که بازیگران جدیدی را وارد عرصه ارتباطات بین‌الملل کرده است.

امروز بخش عمده‌ای از تجربه ما از جهان از طریق پلتفرم‌های دیجیتال شکل می‌گیرد. اخبار جنگ‌ها، بحران‌های انسانی، تنش‌های سیاسی و تحولات بین‌المللی بیش از آنکه از مسیر رسانه‌های سنتی دریافت شوند، در شبکه‌های اجتماعی و سکوهای ارتباطی در معرض مخاطبان قرار می‌گیرند. درواقع استفاده از تکنولوژیهای ارتباطی و هوش مصنوعی در عرصه سیاست خارجی، مفهوم سنتی دیپلماسی را دگرگون کرده و پدیده ای نوظهور به نام «دیپلماسی الگوریتمی» را پدید آورده است.

در این پارادایم جدید، کشورها دیگر تنها به سفرا و رسانه های رسمی برای انتقال پیام خود متکی نیستند، بلکه از قدرت محاسباتی هوش مصنوعی برای مدیریت تصویر ملی و تقویت قدرت نرم در مقیاس جهانی بهره می برند. در گذشته، یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ارتباطی، کنترل اطلاعات بود. دولت‌ها و رسانه‌های بزرگ تا حد زیادی تعیین می‌کردند چه چیزی منتشر شود و چه موضوعی در دستور کار افکار عمومی قرار گیرد.

اما امروز در کنار دولت‌ها و رسانه‌ها، سازوکارهای فناورانه نیز در شکل‌دهی به جریان ارتباطات جهانی نقش‌آفرین شده‌اند. در چنین فضایی، مسئله اصلی دیگر صرفاً تولید پیام نیست، بلکه چگونگی توزیع و دیده‌شدن آن است.

در مفهوم دیپلماسی الگوریتمی، الگوریتم پلتفرم‌های دیجیتال به بخشی از فرایند گردش، برجسته‌سازی و اثرگذاری روایت‌های بین‌المللی تبدیل می‌شوند.اهمیت این تحول زمانی روشن‌تر می‌شود که آن را در چارچوب ضرورت « توجه » تحلیل کنیم.

در جهان امروز، اطلاعات فراوان است اما توجه کمیاب. آنچه بازیگران سیاسی برای آن رقابت می‌کنند، صرفاً تولید محتوا نیست، بلکه تصاحب توجه مخاطبان جهانی است.

در چنین شرایطی، موفقیت یک روایت بیش از هر چیز به توانایی آن در ورود به چرخه توجه عمومی وابسته است. به همین دلیل، رقابت‌های ارتباطی معاصر صرفاً به دنبال مدیریت اطلاعات نیستند بلکه رقابت بر سر « مدیریت توجه » است.

این تحول همچنین یادآور مفهوم «قدرت نمادین» در اندیشه بوردیو است. قدرت نمادین زمانی شکل می‌گیرد که یک بازیگر بتواند چارچوب ادراک واقعیت را تعیین کند و تعریف مسلط از یک رویداد یا مسئله را در ذهن مخاطبان تثبیت سازد.

در عرصه بین‌المللی نیز آنچه اهمیت دارد، تنها وقوع رویدادها نیست، بلکه نحوه دیده‌شدن و فهم آنهاست. به بیان دیگر، رقابت کشورها فقط بر سر منافع و منابع نیست؛ بر سر معناها و تفسیرها نیز هست.

از سوی دیگر، مانوئل کاستلز در نظریه «جامعه شبکه‌ای» استدلال می‌کند که قدرت در جهان معاصر بیش از گذشته در شبکه‌ها جریان دارد. اگر این گزاره را بپذیریم، باید اذعان کرد که ارتباطات بین‌الملل نیز دیگر صرفاً عرصه تعامل دولت‌ها نیست، بلکه فضایی شبکه‌ای است که در آن بازیگران متعدد برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی رقابت می‌کنند.

بر این اساس، می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین تحولات ارتباطات بین‌الملل در عصر حاضر، گذار از منطق کنترل اطلاعات به منطق توزیع توجه است. دولت‌ها همچنان روایت تولید می‌کنند و رسانه‌ها همچنان در بازنمایی رویدادها نقش دارند، اما بخش مهمی از قدرت ارتباطی اکنون در توانایی هدایت توجه نهفته است.

از این منظر، دیپلماسی الگوریتمی صرفاً یک مفهوم فناورانه نیست، بلکه نشانه‌ای از بازتوزیع قدرت در نظام ارتباطات جهانی است؛ نظامی که در آن، اثرگذارترین بازیگران الزاماً کسانی نیستند که بلندتر سخن می‌گویند، بلکه کسانی هستند که بیشتر دیده می‌شوند.

 

یادداشتی از فاطمه سادات کندی

دانشجوی رشته علوم ارتباطات اجتماعی

دانشگاه بین المللی سوره