مازندران و بحران پسماند؛ وقتی تفکیک از مبدأ جدی گرفته نمی‌شود

ساری-گروه اجتماعی:با وجود سال‌ها تأکید کارشناسان محیط‌زیست و تکرار شعار «تفکیک زباله از مبدأ»، این سیاست در مازندران همچنان در سطح اجرا با چالش‌های جدی مواجه است؛ چالشی که نتیجه آن انباشت زباله در جنگل‌ها، سواحل و حاشیه شهرها و تشدید بحران پسماند در یکی از حساس‌ترین زیست‌بوم‌های کشور است.

ساری-گروه اجتماعی:با وجود سال‌ها تأکید کارشناسان محیط‌زیست و تکرار شعار «تفکیک زباله از مبدأ»، این سیاست در مازندران همچنان در سطح اجرا با چالش‌های جدی مواجه است؛ چالشی که نتیجه آن انباشت زباله در جنگل‌ها، سواحل و حاشیه شهرها و تشدید بحران پسماند در یکی از حساس‌ترین زیست‌بوم‌های کشور است.

مازندران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص، بارندگی بالا، جنگل‌های هیرکانی و گردشگرپذیری گسترده، بیش از بسیاری از استان‌ها در برابر بحران پسماند آسیب‌پذیر است. با این حال، تفکیک زباله از مبدأ—که در بسیاری از کشورها به‌عنوان پایه مدیریت علمی پسماند شناخته می‌شود—در این استان هنوز به یک رفتار عمومی پایدار تبدیل نشده است.

یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت، ضعف در نظام آموزش و فرهنگ‌سازی عمومی است. اگرچه در مقاطع مختلف، طرح‌های آموزشی در مدارس یا کمپین‌های شهری اجرا شده، اما این اقدامات اغلب مقطعی، پراکنده و بدون استمرار بوده‌اند. شهروندان در عمل کمتر با یک نظام منسجم مواجه‌اند که تفکیک زباله را به یک عادت روزمره تبدیل کند. در نتیجه، آگاهی وجود دارد اما به رفتار پایدار تبدیل نشده است.

عامل دیگر، نبود زیرساخت‌های کافی برای جمع‌آوری تفکیک‌شده زباله است. بسیاری از شهروندان حتی در صورت تمایل به تفکیک، با این پرسش مواجه‌اند که «بعد از تفکیک چه اتفاقی برای زباله‌ها می‌افتد؟». وقتی کامیون‌های جمع‌آوری، زباله‌های تفکیک‌شده را دوباره با هم مخلوط می‌کنند یا نظام مشخصی برای پردازش جداگانه وجود ندارد، انگیزه عمومی به‌تدریج کاهش می‌یابد. در واقع، فقدان زنجیره کامل مدیریت پسماند از مبدأ تا پردازش، یکی از نقاط ضعف ساختاری این حوزه است.

در کنار این موارد، باید به ضعف هماهنگی نهادی نیز اشاره کرد. مدیریت پسماند در مازندران میان چند نهاد شهری، استانی و پیمانکاران بخش خصوصی تقسیم شده است، اما نبود یک فرماندهی واحد و سیاست اجرایی یکپارچه باعث شده تصمیم‌ها گاه متناقض یا ناپیوسته باشند. این چندپارگی نهادی، اجرای برنامه‌های بلندمدت را دشوار کرده است.

از سوی دیگر، نقش گردشگری نیز قابل توجه است. مازندران در ایام تعطیل با ورود میلیون‌ها مسافر مواجه می‌شود و حجم زباله به‌طور ناگهانی افزایش می‌یابد. این فشار مضاعف، سیستم‌های جمع‌آوری را از کارایی مطلوب خارج می‌کند و فرصت اجرای دقیق تفکیک از مبدأ را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، اولویت مدیران محلی اغلب «جمع‌آوری سریع» به جای «جمع‌آوری اصولی» می‌شود.

با این حال، نمی‌توان نقش مشارکت اجتماعی را نادیده گرفت. تجربه‌های موفق در برخی شهرها نشان داده که زمانی که شهروندان، مدارس، رسانه‌ها و مدیریت شهری هم‌زمان وارد عمل می‌شوند، تفکیک زباله می‌تواند به یک رفتار عمومی تبدیل شود. اما در مازندران این هم‌افزایی هنوز شکل نگرفته یا بسیار محدود است.

کارشناسان معتقدند تا زمانی که تفکیک زباله برای شهروند «ساده، قابل اعتماد و دارای نتیجه ملموس» نباشد، نمی‌توان انتظار تغییر جدی در رفتار عمومی داشت. به بیان دیگر، مردم زمانی مشارکت می‌کنند که ببینند زباله‌های تفکیک‌شده واقعاً جداگانه جمع‌آوری و بازیافت می‌شوند و این چرخه در عمل کار می‌کند، نه فقط در تبلیغات.

در نهایت، بحران تفکیک زباله در مازندران بیش از آنکه صرفاً یک مسئله فرهنگی باشد، یک مسئله مدیریتی و ساختاری است. حل آن نیازمند ترکیبی از آموزش مستمر، زیرساخت کارآمد، شفافیت در فرآیند بازیافت و هماهنگی نهادی است. بدون این عناصر، شعار «تفکیک از مبدأ» همچنان در سطح پوسترها و برنامه‌های مناسبتی باقی خواهد ماند؛ در حالی که طبیعت مازندران، هزینه واقعی این ناکارآمدی را پرداخت می‌کند.