حرف بررسی کرد

فرصت‌سوزی‌های مدیریتی در شهرهای تالابی مازندران

ساری-گروه اجتماعی: مازندران، سرزمین آب و سبز، به تالاب‌هایی مجهز است که نه تنها ریه‌های این منطقه، بلکه قلب تپنده اکوسیستم شمال ایران هستند. تالاب‌ها در نگاه اول شاید «برکه‌هایی ساکن» به نظر برسند، اما در حقیقت، پیچیده‌ترین و کارآمدترین سیستم‌های تصفیه طبیعی آب و کانون‌های تنوع زیست‌شناختی‌اند. با این حال، نگاهی به وضعیت شهرهای تالابی مازندران در دهه‌های اخیر، حقیقتی تلخ را برملا می‌کند: ما در حال تبدیل یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های توسعه پایدار به یکی از شدیدترین بحران‌های زیست‌محیطی هستیم.

ساری-گروه اجتماعی: مازندران، سرزمین آب و سبز، به تالاب‌هایی مجهز است که نه تنها ریه‌های این منطقه، بلکه قلب تپنده اکوسیستم شمال ایران هستند. تالاب‌ها در نگاه اول شاید «برکه‌هایی ساکن» به نظر برسند، اما در حقیقت، پیچیده‌ترین و کارآمدترین سیستم‌های تصفیه طبیعی آب و کانون‌های تنوع زیست‌شناختی‌اند. با این حال، نگاهی به وضعیت شهرهای تالابی مازندران در دهه‌های اخیر، حقیقتی تلخ را برملا می‌کند: ما در حال تبدیل یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های توسعه پایدار به یکی از شدیدترین بحران‌های زیست‌محیطی هستیم.

«فرصت‌سوزی» در مورد تالاب‌های مازندران، تنها به معنای نادیده گرفتن طبیعت نیست، بلکه به معنای انتخاب «سود کوتاه‌مدت» بر «بقای بلندمدت» است. فرصتِ تبدیل این مناطق به قطب‌های جهانی اکوتوریسم (گردشگری بوم‌شناختی) و مراکز پژوهشی پیشرفته، در برابر ولعِ «بساز و بفروش‌ها» و نگاه تک‌بعده‌ی برخی مدیران شهری، شکست خورد.

امروز شاهد هستیم که تالاب‌های حاشیه شهرها، کم‌کم با خاک و نخاله پر شده‌اند تا جایشان را به ویلاهای لوکس و l و برج‌های بی‌رویه بدهند. این استراتژی «تخریب برای ساخت»، در واقع بدترین نوع فرصت‌سوزی است. چرا که تالاب وقتی وجود دارد، ارزش اقتصادی دارد؛ اما وقتی تبدیل به یک قطعه زمین مسکونی می‌شود، تنها یک دارایی ملک می‌شود که در سطح جهانی هیچ ویژگی متمایزی ندارد. ما در حال تبدیل «برند جهانی تالاب‌های شمال» به «محله‌های تکراری بتنی» هستیم.
این فرصت‌سوزی ریشه در نبود یک «مدیریت یکپارچه» دارد. تضاد منافع بین سازمان‌های مختلف، نفوذ گروه‌های فشار و نگاهی که تالاب را نه به عنوان یک «سرمایه استراتژیک»، بلکه به عنوان یک «مانع در برابر توسعه شهری» می‌بیند،

پیامد این فرصت‌سوزی، تنها از بین رفتن چند گونه پرنده یا گیاه نیست؛ بلکه تغییرات اقلیمی محلی، افزایش خطر سیلاب‌ها (به دلیل از بین رفتن حوضه‌های جذب آب) و تخریب هویت بصری و فرهنگی شهرهای تالابی است. وقتی تالاب‌ها خشک می‌شوند یا با بتن پوشانده می‌شوند، شهرها روح خود را از دست می‌دهند و تبدیل به جنگل‌های بتنی می‌شوند که هیچ جذابیت زیست‌محیطی برای جذب سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت ندارند.

زمان آن رسیده است که مفهوم «توسعه» را بازتعریف کنیم. توسعه در شهرهای تالابی به معنای خشک کردن تالاب برای ساخت خیابان نیست، بلکه به معنای ایجاد زیرساخت‌هایی است که در آن، شهر و تالاب در هم می‌تنند. ما باید از مدل «بهره‌برداری استخراجی» (استخراج سود از زمین) به مدل «بهره‌برداری پایدار» (کسب درآمد از حفظ طبیعت) حرکت کنیم.
اگر امروز تالاب‌های مازندران را نجات ندهیم، در آینده‌ای نزدیک، تنها چیزی که برایمان باقی می‌ماند، عکس‌های قدیمی از بهشتی است که ما با دست‌های خودمان، برای چند متر زمین و چند بنای بتنی، به خاک سپردیم. نجات تالاب‌ها، دیگر یک انتخاب محیط‌زیستی نیست، بلکه یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی برای نجات آینده مازندران است.

اولین گام در نجات شهرهای تالابی، گذار از «مدیریت پراکنده» به «مدیریت یکپارچه» است؛ بدین معنا که تضاد منافع میان شهرداری‌ها و سازمان‌های محیط‌زیستی کنار گذاشته شده و یک نهاد متولی واحد با اختیارات کامل برای نظارت بر حریم تالاب‌ها ایجاد شود. باید «خط قرمزهای زیست‌محیطی» در نقشه‌های جامع شهری به‌طور شفاف ترسیم شوند تا تالاب‌ها دیگر به عنوان «زمین‌های بلااستفاده» برای ساخت‌وساز دیده نشوند، بلکه به عنوان زیرساخت‌های حیاتی شهر در برابر سیلاب‌ها و تغییرات اقلیمی به رسمیت شناخته شوند.
در گام دوم، ضروری است مدل اقتصادی شهرها از «بهره‌برداری استخراجی» (فروش زمین و بتن‌ریزی) به «بهره‌برداری پایدار» تغییر یابد. به جای تخریب تالاب برای ساخت ویلا، باید با اتخاذ رویکردهایی نظیر «شهر اسفنجی» و توسعه «اکوتوریسم» (گردشگری بوم‌شناختی)، تالاب را به عنوان برند هویت‌بخش و منبع درآمدزایی مستمر شهری معرفی کرد. تنها در صورتی می‌توان جلوی تخریب‌ها گرفت که مدل‌های جایگزین اقتصادی ایجاد شود تا حفظ طبیعت نه یک مانع در برابر توسعه، بلکه موتور محرک رشد اقتصادی و اجتماعی منطقه باشد.