این همه تحقیر حق مازندران نیست

حرف آنلاین: سالهای سال است که طبق سنت یا عادت غلطی، سکان کشتی مدیریت مازندران یا مستقیماً به غیرمازندرانی ها سپرده می شود، یا اینکه غیر مازندرانی ها با نصب یک مازندرانی وابسته به خود، برای مازندران بطور غیرمستقیم تصمیم می گیرند و این جو قاراشمیش و غلط اندر غلط، به طیف و جناح خاصی […]

حرف آنلاین: سالهای سال است که طبق سنت یا عادت غلطی، سکان کشتی مدیریت مازندران یا مستقیماً به غیرمازندرانی ها سپرده می شود، یا اینکه غیر مازندرانی ها با نصب یک مازندرانی وابسته به خود، برای مازندران بطور غیرمستقیم تصمیم می گیرند و این جو قاراشمیش و غلط اندر غلط، به طیف و جناح خاصی هم محدود نمی شود و تقریباً می توان گفت که سرنوشت مازندران در همه دولت ها اینگونه رقم خورده است.
سالهاست که مازندرانی ها تا می خواهند غیرتی نشان داده و حرف خودشان را به صدر بنشانند، ناگهان می بینند که دستی بالای دست آنها آمده و کسی دیگر را بر آنها حاکم کرده است و می توان گفت که تا کنون مازندرانی ها کسی را بر خودشان حاکم نکرده اند، بلکه همیشه پذیرای یک مدیریت تحمیلی بوده اند!
بسیاری از مدیران مازندرانی از تهران و اصفهان و خراسان و حتی سمنان و لرستان به آزمایشگاه مازندران آمده و با انجام روش های ناشیانه مدیریت در آزمایشگاهی به نام مازندران، مجرب شده و تجارب آموخته شده را به استان خود برده و یا در تهران مصرف از ما بهتران کرده اند.
این مدیران اکثراً غیربومی و گاهی هم بومی بوده اند، اما اراده پشت سر آنها همیشه غیربومی بوده و مصیبت اصلی زمانی بروز می کرد که مازندران تحت فشار یک حق طلبی، همیشه به استانهای مجاور و مخصوصاً تهران و سمنان می باخت و هرگز نمی توانست به سمت روزهای اقتدار گام بردارد تا اینکه رفته رفته به توسری خوری عادت کرده و به مدیرانش بجای “ما می توانیم”، متأسفانه “ما نمی توانیم” القاء شد!
این روزها که باز هم مازندرانی در تلاش مجدد در پی تغییر چنین القاء غلطی بوده اند و مثلاً می خواستند فردی را با اراده خودشان به کرسی استانداری بنشانند و اگر رقابتی هم دارند، از نوع استانی داشته باشند، ناگهان باز هم با دستان قوی تری از جنس پایتخت نشینان کرمانی مواجه شدند که عقاب وار، بر صیدهای مختصر هم رحم نکرده و بر آن شدند تا اراده خود را حتی در قالب یک مازندرانی پایتخت نشین بر مازندرانی ها تحمیل کنند، تا باز هم هر آنچه آنها در مازندران می خواهند، عملی شود.
اتفاقی که قرار است این روزها در مازندران بیافتد و به نام دولت تدبیر و امید ثبت شود، نه بوی تدبیر می دهد و نه بوی امید، اما چه سود که نه گوش شنوایی برای حرفهای ما وجود دارد و نه ما زبان و قلمی گویاتر و روان تر از این داریم.
انتخاب یک استاندار با این روش ، به هر صورت، سودی برای مازندران ندارد، چرا که خود آنها هم بهتر از همه می دانند که چنین مدیری، قادر به ایجاد تحولی در مازندران محروم و عقب مانده نیست و در اختیار قرار گرفتن یکی دو رسانه مازندرانی هم نمی تواند، مرده زنده کن باشد و از الان باید فاتحه خیلی از آرزوها را خواند.
حیرت ما بیشتر به این خاطر است که کرمانی های پایتخت نشین در حالی برای مازندران تصمیم می گیرند که مازندرانی های تهران نشین نه تنها هرگز نمی توانند به کرمان و یا هر استان دیگری نگاه چپ بیاندازند، بلکه حالا حتی حق دخالت در سرنوشت استان خودشان یعنی مازندران را هم ندارند!
حیرت انگیز است که این روزها « یاسر خان کرمانی » برای مازندران تصمیم بگیرد . چیزی که برخی رسانه ها از حمایت او از یک گزینه استانداری می نویسند و برخی شنیده ها هم از مخالفت وی از یکی دیگر از گزینه ها خبر می دهند !
آیا بهتر نیست آقایان برای کرمان استاندار تعیین کنند و دست از سر مازندران بردارند ؟!
خدا به خیر کند، سرنوشت استان ما را که دیگران برایش می برند و دیگران می دوزند و او فقط باید بپوشد، می خواهد بر قامت او تنگ باشد یا گشاد، دراز باشد یا کوتاه، زیبا باشد، یا زشت، ست باشد یا شلم شوربا! فرقی نمی کند، باید بپوشد، چون شبیه بچه یتیمی است که بخاطر فقدان پدر و فقر مالی، تحت پوشش دیگران است!
حیف این همه استعداد ملی و استانی و حیف این همه تحقیری که حق مازندران نیست! مازندران مستحق یک مدیر بومی مازندران نشین است که مدیران ملی از او حساب ببرند، نه آنکه او از همه حساب ببرد! مدیری که منتظر دادن حق مازندرانی نماند، بلکه معتقد و قادر به گرفتن حق مازندرانی باشد، یادمان باشد که حق دادنی نیست، بلکه گرفتنی است و حالا سالهاست که مدیرانی به مازندران می دهند که حق را دادنی می دانند، نه گرفتنی! از شما می پرسم تا کی باید مازندران تجربه کسانی را کامل کند که به خود مازندران چیزی نرسد؟!

محسن گرجی