نویسنده: مجید نیکجو
عکس: مسعود رجایی
تئاتر خواستگاری نوشته آنتوان چخوف نمایشنامه نویس روسی با گذشت بیش از یک قرن از عمر این نمایش نامه با کارگردانی مرتضی صادقیان و بازی عیسی نعمتی، آرمان توکل و صبا گوهری در تئاتر شهر آمل به روی صحنه رفت.
این تئاتر با محدود کردن فضای سن با خطوط مستقیم و اشکال مستطیل و سه لته در که در انتهای سن قرار دارد تماشاگر را به سمت نماد و نشانه هایی درگیر می کند.
تئاتر کمدی که با طراحی مینی مالیستی در صحنه تکلیف خود را مشخص می نماید و به گونه ای استیتمنتی امروزی و جدای از متن چخوف اواخر قرن نوزده دارد. قدرت نمایش نامه چخوف به قدری است که علیرغم ایرانیزه شدن این نمایش توسط مرتضی صادقیان اما ساختار خود را در انتقال پیام های خود حفظ نموده و فارغ از مباحث رئالیستی برای قرن های بعدی نیز حرفی خواهد داشت.
بازیگران این تئاتر با استفاده از سه در که جز ساختار خانه بود ارتباطی با شخصیت سه گانه این تئاتر برقرار کردند اما بازی عجولانه عیسی نعمتی(نقش خواستگار) در پنج دقیقه نخست، ذهن ها را دور از ارتباط با صحنه می کند اما هرچه نمایش به آخر سیر می کند این ارتباط بهتر می شود.
در ها در این تئاتر علیرغم سادگی در طراحی صحنه بیانگر قلمرو و کانال های پیچیده اجتماعی هستند که خنده تماشاگران معلول جهش کمدی موقعیت بازیگران در استفاده از این المان ها است.
آرمان توکل (نقش پدر دختر) که در این تئاتر با بازی بهتر از دو بازیگر دیگر روای رفتار فئودالیته است، ایرانیزه شدن این تئاتر را از طرف کارگردان به دوش می کشد تا با بهره گیری از متلک ها و اصطلاح های محاوره ای اجتماعی و سیاسی یک دهه اخیر علاوه بر پر رنگ کردن کمیک، شبیه سازی این فرهنگ در ایران را نشانه گذاری نماید.
صبا گوهری(نقش دختر) علیرغم بازی خوب در تفهیم نقش خود در تیپیکال مورد نظر تئاتر به دلیل ریتم تند همیشگی که داشت در ابتدای کار پر ظهور و در انتها کم ظهور بود. به عنوان مثال بیان موضوع مورد اختلاف دو خانواده با عنوان « مرتع علوفه ای » توسط دختر نقطه عطف انتقاداجتماعی از فئودالیته در این تئاتر است اما در انتهای این نمایش ریتم تند و یکنواخت این بازی ذهن را به سمت گروتسک شدن و فاصله گرفتن از شخصیت تیپیکال هدایت می کند.
به نتیجه رسیدن خواستگاری با اجبار رفتاری پدر شکست فئودالیته و دوری مردم از این موضوع را بیان می کند که آرمان توکل توانست از پس این نقش برآید. اما اینکه در بحث وفاداری کارگردان به نمایشنامه چقدر رعایت شده و اینکه آیا با گذشت حدود ۱۵۰ سال از آن نمایشنامه باید به متن وفادار بود خود بحثی جداگانه است .
چخوف و برداشت جدید صادقیان از این متن که دوراز مباحث ناتورالیستی خواستگاری، فئودالیته را زیر سوال می برد جریانی اجتماعی دربرگیرانه است. از جمله می توان به چاپلوسی پدر برای کنت که از سوی خواستگار اعلام می شود اشاره کرد.جریانی که در هر فرهنگی تجربه شده و می شود. در پوست اندازی این اجتماع مخوف و ضعیف اقتصادی برای نقد فئودالیته اتهام هایی را شاهد هستیم که اخلاق انسانی را درگیر خود کرده و انسان های سنتی که داعیه اخلاق بودند را نقد می کند.