روایتی مردم‌شناسانه از فروپاشی اکولوژیک مازندران؛

جنگل‌های هیرکانی نیز می‌اندیشند

یادداشت: بحران جنگل  فراتر از یک بحران طبیعی است؛ درباره چیزی است که در عمق جان این سرزمین ریشه دارد. بخشی از جنگل‌های هیرکانی – این میراث چندین میلیون‌ساله –در آتش سوختند. شعله‌ها تنها شاخه‌ها و تنه‌های درختان را نسوزاندند؛ این بار، چیزی فراتر سوخت.بخشی از ما، بخشی از فرهنگ ما، و بخشی از آینده ما خاکستر شد.

یادداشت: بحران جنگل  فراتر از یک بحران طبیعی است؛ درباره چیزی است که در عمق جان این سرزمین ریشه دارد. بخشی از جنگل‌های هیرکانی – این میراث چندین میلیون‌ساله –در آتش سوختند. شعله‌ها تنها شاخه‌ها و تنه‌های درختان را نسوزاندند؛ این بار، چیزی فراتر سوخت.بخشی از ما، بخشی از فرهنگ ما، و بخشی از آینده ما خاکستر شد. درباره جنگل هیرکانی از منظر مردم‌شناسی محیط‌زیست می توان نگاه دیگری را وارد کرد یعنی، از منظر رابطه انسان و جنگل، از منظر پیوندی که ما با این جهان زنده داشته‌ایم و اکنون به خطر افتاده است. الهام من در این مسیر، کتاب جنگل‌ها نیز می‌اندیشند نوشته ادواردو کوهن است. کتابی که به ما یادآوری می‌کند زندگی تنها در قالب انسان‌ها معنا نمی‌شود؛ جهان زنده اطراف ما نیز دارای منطق، نشانه، حافظه و شیوه‌ای از اندیشیدن است. و امروز باید پرسید: آیا جنگل‌های هیرکانی نیز با ما حرف نمی‌زنند؟آیا آتش اخیر، زبان هشدارهای آنها نیست؟

جنگل‌های هیرکانی، با قدمتی بیش از چندین میلیون سال، فقط یک اکوسیستم نیستند آن‌ها حافظه زنده زمین‌اند. یک تاریخ‌نگار، یک گنجینه، یک جهان اندیشنده. وقتی درباره هیرکانی صحبت می‌کنیم درباره جهانی حرف می‌زنیم که در آن درختان هزار ساله زیسته‌اند، گونه‌ها در طول میلیون‌ها سال تکامل یافته‌اند و انسان‌ها از جوامع شکارگر اولیه تا روستاییان امروزی همیشه کنار این جنگل معنای زندگی را فهمیده‌اند. برای مردم مازندران، جنگل همیشه تنها یک منبع طبیعی نبوده بخشی از فرهنگ، حافظه جمعی، هویت و جهان‌بینی بود و امروز، فروپاشی این جنگل یعنی فروپاشی این حافظه.

آتش‌سوزی چالوس– که روزها ادامه داشت– فقط یک حادثه طبیعی نبود.یک رخداد نشانه‌ای بود. چیزی که در منطق کوهن، باید آن را یک پیام زیست‌نشانه‌شناختی دانست.آتش‌هایی با این شدت، با این گسترش و با این تکرار، نشان‌دهنده مجموعه‌ای از عوامل هستند:تغییرات اقلیمی،خشکی بی‌سابقه خاک، فشار انسانی بر زمین، سیاست‌های ناکارآمد در مدیریت جنگل، و فراموشی فرهنگ بومیِ حفاظت..از منظر مردم‌شناسی، ما در برابر یک فروپاشی اکولوژیک قرار داریم. فروپاشی‌ که فقط درختان را تهدید نمی‌کند  بلکه روابط انسان–طبیعت را دگرگون می‌سازد.

جنگل‌های هیرکانی امروز با مجموعه‌ای از بحران‌ها مواجه‌اند:آتش‌سوزی‌های مکرر، فرسایش خاک، آلودگی رودخانه‌ها،‌ کاهش تنوع زیستی، خشکیدگی درختان بر اثر تغییر اقلیم، تعرض به حریم جنگل، شکار غیرقانونی، قطع درختان، و توسعه مسیرها و ویلاسازی. این‌ها فقط آسیب نیستند، این‌ها نشانه‌های یک مرگ آرام‌اند. در منطق کوهن، وقتی یک اکوسیستم، نشانه‌های مرگ می‌فرستد، یعنی زمان مداخله فرارسیده است. سوال اینجاست، آیا ما تاکنون به این نشانه‌ها گوش داده‌ایم؟

مردم‌شناسی محیط‌زیست به ما می‌گوید: برای نجات یک اکوسیستم، باید فرهنگ انسان‌هایی را که با آن زندگی می‌کنند فهمید. بنابراین ما باید ارزش‌های فرهنگی جنگل در مازندران را ثبت کنیم، روایت‌های بومی از جنگل و آتش را تحلیل کنیم،‌ دانش سنتی مدیریت جنگل را احیا کنیم، مشارکت مردم را در تصمیم‌سازی جدی بگیریم، و از بالا به پایین تصمیم نگرفته، بلکه از دل مردم حرکت کنیم. مسیر توسعه را جور دیگر رقم بزنیم. تنها در این صورت، جنگل و جامعه انسانی می‌توانند دوباره در کنار هم زندگی کنند.

هیچ آتشی، هرگز بی‌معنا نیست. هر حادثه‌ای، یک پیام دارد و پیام آتش اخیر این است: زمان بازنگری فرا رسیده است. اگر امروز نهادهای دولتی، دانشگاه‌ها، مردم محلی، سازمان‌های مردم‌نهاد و فعالان محیط‌زیست در کنار هم قرار بگیرند می‌توانیم روند فروپاشی را کند کنیم، و شاید روزی متوقف. اما اگر امروز هم فرصت‌ها را از دست بدهیم، این آتش‌های پراکنده در سال‌های آینده تبدیل به یک فاجعه بزرگ زیست‌محیطی خواهند شد.

سخن را با دعوتی صمیمانه اما دردناک پایان می‌دهم. دعوت به شنیدن صدای جنگل. جنگل‌های هیرکانی نیز می‌اندیشند. آنها نه سکوت کرده‌اند، نه بی‌صدا هستند؛ تنها زبانشان با ما متفاوت است. ما باید یاد بگیریم چگونه این زبان را بفهمیم. به‌عنوان یک مردم‌شناس محیط‌زیست می‌گویم: اگر گوش بسپاریم، جنگل با ما حرف خواهد زد.. اما اگر نشنویم، روزی فرا می‌رسد که تنها صدای باقی‌مانده از هیرکانی، صدای سوختن و نابودی آخرین درختانش خواهد بود. آن است که به قول مردمان قبیله کری دیگر نمی‌توان پول خورد. اجازه ندهیم این روز فرا برسد. اجازه ندهیم این میراث میلیون‌ساله خاموش شود. اجازه ندهیم جنگلی که می‌اندیشد، در سکوت بمیرد.

 

سید قاسم حسنی، عضو هیات علمی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی و دانشیار مردم‌شناسی دانشگاه مازندران