الناز پاک‌نیا | مازندران سال هاست که در گیر و دار پرداختن به مساله ای به نام “فرهنگ بومی و محلی” سرگردان است. به ویژه از روزهایی که کارشناسان هشدار دادند که فرهنگ بومی و زبان مازندرانی در معرض خطر است، تکاپوها بیشتر شد. یک نامگذاری در شورای فرهنگ عمومی، نه تنها پایان دغدغه ای به نام “مازندران” نبود بلکه آغاز پرداختن به این مساله بود که برای آن چه باید و چه نباید کرد.

حالا که روز مازندران تبدیل به فرصتی به نام هفته مازندران شده است، در سال یازدهم یک نامگذاری شاید دیدن گروه های موسیقی محلی در برنامه های دولتی، یا برگزاری آیین های تیرماه سیزده شو و ۲۶ عیدماه چشم ها را سیراب کند و یا حداقل نمای خوبی برای توجه به یک دغدغه باشد اما آنچه بازهم هشدار کارشناسان را در پی دارد پرداختن به دغدغه ای به نام مازندران است.

“رضا ستاری” دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران و مدت ۲۵ سال است که عضو هیات علمی این دانشگاه است. در گفت وگویی که با وی داشتم، به آنچه درباره روزهای پیش روی مازندران است پرداختیم. روندی از روز مازندران تا خودِ مازندران و خطری که از فراموشی تا تعصب؛ فرهنگ بومی و محلی آن، از زبان تا اسطوره ها را تهدید می کند.

در بخش نخست این دانشیار دانشگاه مازندران، برنامه های یک دهه ای روز مازندران را با نگاهی مثبت ارزیابی می کند. از اقدامات انجام شده با خبر است و می داند که روزهای بهتری برای فرهنگ و سنن بومی مازندران رقم خواهد خورد.

وی با اشاره به اینکه اگرچه روز مازندران توسط نهادهای دولتی نامگذاری شده است اما امروز با هفته مازندران مواجه هستم که به صورت مردمی توسط گروه های غیردولتی برگزار می شود، می گوید: و اصولا هم این خوب است که در حوزه فرهنگ دولت کارگزار نباشد زیرا هیچ گاه کارگزار خوبی نبوده است. زمانی که دولت در حوزه فرهنگ وارد می شود، کارها فرمایشی می شوند و دخالت در شکل گیری فرهنگ و روند اجرای برنامه های آن، به ضرر این بخش تمام می شود؛ اینکه امروز می بینیم روز مازندران پررنگ تر برگزار می شود به  دلیل وارد شدن تشکل های غیردولتی به حوزه فرهنگ بومی استان است. نکته مهمی هم که در این میان وجود دارد این است که بحث علمی و مدیریتی در مساله فرهنگ بومی از هم جدا می شود که باید تلفیقی نیز در این حوزه ایجاد شود.

نشانه های در خطر بودن زبان مازندرانی

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران در بخش دیگری معتقد است توجه به آیین و فرهنگ بومی رضایت بخش بوده اما آنچه امروز اهمیت دارد توجه به زبان مازندرانی است. وی ادامه می دهد: شاید بگوییم که یک روز را به نام زبان مازندرانی نامگذاری کنیم و برای حرف زدن به این زبان تاکید داشته باشیم. زبان مازندرانی از جمله زبان هایی است که در معرض خطر است و این تهدید وجود دارد که فراموش شود. این نکته هم وجود دارد که برخی می گویند این یک لهجه است یا گویش اما به نظر می آید که مازندرانی یک زبان باشد و امروز دلایل بسیاری وجود دارد که می گوید زبان مازندرانی تضعیف شده است.

ستاری تاکید می کند: مقالات و کتاب های خوبی درباره زبان مازندرانی نوشته شده است اما هم چنان نشانه های در خطر بودن زبان مازندرانی وجود دارد، نکته مهم هم این است که زبان مازندرانی به عنوان زبان مادری آموزش داده نمی شود. در کردستان دو واحد دانشگاهی برای زبان مادری آنها وجود دارد و البته در مازندران هم در دانشگاه مازندران طرحی آماده شده است که اگر اجرایی شود با وجود اینکه طرح های کاربردی در این حوزه کاهش یافته است اما می توان به تولد دوباره آن امید داشت.

وی درباره دلایل تضعیف زبان مازندرانی می گوید: امروز همگرایی با زبان فارسی، زمینه های به خطر افتادن زبان تبری را سبب شده، این همگرایی سبب می شود دو زبان شبیه هم شوند، زبان رسمی فارسی از نظر واژگان، آوایی، معنایی و نحوی زبان مازندرانی را تحت تاثیر خود قرار داده است؛ همچنین امروز شان اجتماعی زبان مازندرانی مهم است که عدم اهمیت به آن موجب شده نگرش مثبت به این زبان از بین رفته و دیگر خیلی رغبت نمی کنند حتی در روستاها به این زبان صحبت کنند.

فرهنگ مازندرانی به دور از تعصبات

وی در تحلیل و توضیح آثار تولید شده در حوزه فرهنگ بومی مازندران نیز به آثار ارزشمند استاد نصر اشرفی و مرحوم حسن انوشه اشاره می کند و در ادامه می گوید: کارهای خوبی در دو دهه اخیر در حوزه فرهنگ بومی مازندران صورت گرفته است؛ دو کار بزرگ که می توان از آن یاد کرد یکی فرهنگ واژگان تبری است که فرهنگ خانه ساری توسط استاد نصری اشرفی که در موسیقی هم زحمت کشیده اند انجام شده و یکی دانشنامه تبرستان مازندران است که بسیار ارزشمند است. دانشنامه مازندران به سرپرستی استاد مرحوم حسن انوشه یک کار پژوهشی تیمی است و آثار بومی و فرهنگی بسیار ارزشمندی درباره مازندران ثبت و ضبط شده است تا برای آیندگان بماند.

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران اما به نشانه های در معرض خطر بودن فرهنگ بومی نیز اشاره می کند و می افزاید: نکته مهم این است که در آثار پژوهشی در حوزه فرهنگ بومی باید از تعصب و ساختن تاریخ و افتخارات دروغی و غیر علمی پرهیز کرد. امروز در فضای مجازی “آرش” را مازندرانی می دانند اما در هیچ منبع تاریخی از مازندرانی بودن او صحبت نشده است بلکه گفته شده که تیر از رشته کوه های البرز پرتاب شده اما برای همین موضوع بین شهرهای مازندران دعوا وجود دارد.

وی تصریح می کند: آرش فرزند ایران بوده است و در هیچ یک از منابع تاریخی و اسطوره ای که حتی برای مقاله ای در این زمینه بر روی آن تحقیق کرده ام اشاره ای به مازندرانی بودن آرش نشده است.  این است که می گوییم تعصبات عامیانه نباید به کارهای پژوهشی راه پیدا کند.

ستاری تاسیس مرکز مستقل “مازندران شناسی” را یکی از ضروریاتی می داند که می تواند به کارهای پژوهشی متعصب، جزیره ای و بدون پشتوانه مالی کمک کند و می گوید: امروز در استان به یک مرکز مازندران شناسی نیاز است؛ کارهای پژوهشی در استان به صورت جزیره ای صورت می گیرد که عموما تکراری است و با بقیه آثار همپوشانی دارد. این امر انرژی پژوهشگر را هدر می دهد. در کرمان و استان فارس، این مراکز تشکیل شده و در مازندران هم نیاز است که این مرکز راه اندازی و بودجه سالانه به آن اختصاص یابد تا حتی بتوانیم از نهادهای مردمی و خیرین فرهنگی هم کمک بگیریم تا به این میزان مترصد حمایت های دولتی نباشیم که اگر سمت و سوهای سیاسی تغییر کرد کارهای پژوهشی ابتر بماند.

وی ادامه می دهد: نگاهی به کارهای پژوهشی در حوزه فرهنگ بومی مازندران می تواند این هشدار را داشته باشد که در قلمرو تاریخی – فرهنگی مازندران کار و کارنامه پژوهشگران پربرگ است اما گاهی برگ ها آنقدر زیاد است که کارهای سطحی هم دیده می شود، در کنار کارهای عمیق و افراد علاقه مند؛ هستند افرادی که با هزینه شخصی و بدون روش علمی تحقیقاتی انجام داده اند، کتاب چاپ کرده اند اما وزن علمی پایینی دارند؛ از این رو نباید اجازه داد ملاک تشخیص پژوهشگر بودن این مستندات باشد و کار به دست آدم هایی بیفتد که روش علمی نمی دانند.

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران در پایان تولیدات در حوزه فرهنگ بومی را برای ترویج آن در نسل های آینده ضروری می داند و تاکید می کند: در این جهان پرآشوب که از هر طرف موجی می آید تا افراد را تحت تاثیر قرار دهد باید جنبه های مثبت فرهنگی خود را ثبت کرده و گسترش دهیم و  آنچه حکمت کهن ایرانی است برای زندگی بهتر و آن توجه به جنبه خردورزانه زندگی است را مورد حمایت قرار دهیم.