حرف آنلاین: حسین زحمتکش/ شهدای مدافع حرم مردان بزرگ تاریخ هستند که همین تاریخ شاهدی عادل بر حقانیت شهادت آن ها است . مردانی که در راه دفاع از حرم آل الله و دفاع از ناموس دین پای در خاک بلاد شام نهادند و در مقابل تیر کینه و عدوات دشمن تکفیری سینه سپر کردند تا آجری از حرم بیبی کربلا کم نگردد.

در این بین، مردان بزرگ دیار علویان سرزمین سر سبز علوی مازندران ، پیش قراول جبهه مقاومت شدند و در قالب لشکر سرافراز ۲۵ کربلا بیش از ۳۰ شهید را تقدیم انقلاب اسلامی و آرمان های والای امام مقاومت کردند. یکی از شهدای گرانقدر که به تنهایی لشکری در مقابل تکفیری ها بوده است با شهادتش اشک های بسیاری را  همراه خود کرد. شهید محمود رادمهر مردی که ابتدای حرفش را با عبارت به نام خدای متعال شروع می کرد و آنقدر کلمه خدای متعال را به زبان می آورد که گویی جز خدای متعال سخن دیگری بلد نیست!

مردی رزمنده که مصداق بارز اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود.

در این میان جالب بود که همسر شهید رادمهر از کارشناسان فعال طرح بسیج همگام با کشاورز است، حضورش در عرصه جبهه مقاومت اقتصادی نشان می دهد که او دنبال روی همسر شهیدش بوده است. زن و شوهری که هر دو در جبهه مقاومت حضور دارند و نصیب یکی از آن ها شهادت شد.

از فرصت استفاده کردیم و گفت و گویی با این همسر شهید داشتیم.

 

*خودتان را معرفی کنید و از نحوه آشنایی با شهید رادمهر بگویید ؟

معصومه عبدی همسر شهید محمود رادمهر اهل شهرستان ساری هستم،شهید محمود رادمهر از شهدای مدافع حرم است که امسال در درگیری با گروه های تکفیری در منطقه خان طومان به شهادت رسید.

از طریق یک واسطه با هم آشنا شدیم و در سال ۸۴ ازدواج کردیم. حاصل زندگی ما دو فرزند، علی متولد سال ۱۳۸۷ و محمد متولد سال ۱۳۹۳ بوده است .

*از ویژگی های شهید رادمهر تعریف کنید؟

شهید محمود بسیار معتقد به امر الهی بود . یکی از دوستان شهید محمود تعریف می کرد بعد از شهادت شهید محمدتقی سالخورده همه بسیار ناراحت بودند و بی قراری می کردند از شهید محمود پرسیدند شما چرا برای محمدتقی بی قراری نمی کنی؟ او در پاسخ گفت:در کار خدا دخالت نکن!

محمود اصلا از مکان ماموریت های خود چیزی نمی گفت ما هم بعد از شهادت او متوجه شدیم که در بسیاری از ماموریت های خارج از کشور از جمله جنگ ۳۳ روزه لبنان حضور داشته است.

شهید محمود چند بار به سوریه رفته بود هرچند ما از آن ها اطلاع نداشتیم تا اینکه مدتی قبل از اعزام آخرش به سوریه پایش در فوتبال شکست و مجبور شد گچ بگیرد، بعد از باز کردن گچ پایش چون خوب جوش نگرفته بود  نمی توانست درست راه برود و حتی در نماز پایش را دراز می کرد.

بعد از شهادتش همرزمانش تعریف می کردند شهید محمود حتی یکبار هم از درد پایش چیزی نگفت و کسی را اذیت نکرد.

*از لحظه های آخر حضور شهید بگویید

عید نوروز بود منزل یکی از اقوام بودیم که از محل کار زنگ زدند و گفتند سردار با شما کار دارد و او را خواستند. محمود ما را به منزل برد و گفت احتمالا چون روز قبل باران آمده ما را برای آب گرفتگی خواستند.زمانی که برگشت گفت: من منزل مادرم کار دارم  و می روم آنجا و برمی گردم. حدود ساعت دو نیمه شب به منزل آمد و گفت می خواهم بروم سوریه.

سری های قبل خاطرم جمع بود که بر میگردد اما این سری خیلی نگران بودم چون پایش درد می کرد. به محمود گفتم:با این وضعیت پایت چطور می خواهی بروی؟ حتی به شوخی گفتم با این پا که نمی توانی فرار کنی؟ محمود گفت: من به سوریه می روم که بجنگم نه فرار!

هنگام خداحافظی محمد و علی خواب بودند آنان را بوسید و خیلی سریع رفت.

شب قبل شهادت که دو روز مانده بود به تولد علی تماس گرفت. هر دو فرزند ما متولد اردیبهشت هستند و تاکید شهید بر این بود که برای علی تولد بگیرم من در جوابش گفتم: نه شما برگشتی برای هر دوی آنها با هم تولد میگیریم. محمود اصرار داشت که علی بزرگتر است و بیشتر درک می کند، در نبود من برای او تولد بگیرید.

فردای آن روز، محمود به شهادت رسید  و جالب آنکه یک روز بعد از شهادت محمود، روز تولد علی بود.

شهادت حق محمود و آرزوی او بود برای همین من هیچ وقت جلوی او را نگرفتم.

 

*چه زمانی احساس کردید شهادت قسمت همسر شما است؟

سال ۸۹ خانه ای  قدیمی خریدیم که دیوارهایش نم می داد، دو سال طول کشید تا آن را تعمیر کنیم. محمود با وجود خستگی های کاریش هنگامی که به خانه می آمد به تعمیر آن می پرداخت. تمام کارهای ساختمانی را خودش به تنهایی انجام داد. گاهی آنقدر از کار اداره و تعمیر منزل خسته می شد که نشسته خوابش می برد. این سری که پایش بسیار درد می کرد مدام می گفت باید بقیه تعمیرات را انجام بدهم، ولی من دل نداشتم و مخالفت می کردم او در جوابم می گفت بعد از رفتنم می گویی این ها را نیمه تمام گذاشت و رفت.

محمود به من می گفت که اگر شهید شوم جنازه ای ندارم و می خواهم در آن دنیا با مادرم زهرا(س) محشور شوم و شما به دنبال جنازه من نگردید.

شهید اسدی، شهید حاجی زاده و محمود سه تن از شهدای بودند که در میان این ۱۳ نفر عکسی از پیکرشان وجود ندارد. بعضی از دوستان می گویند اگر عکسی از آنان نیست شاید اسیر شده باشند و محمود برگردد اما من در جواب می گویم شهید محمود دوست نداشت جنازه داشته باشد و محمود دیگر بر نمی گردد و من هم برای پیکرش دعا نمی کنم چون خودش گمنامی را دوست داشت.

از همان ابتدای زندگی اخلاق و اخلاص او را که می دیدم مطمئن بودم که شهید می شود.

وقتی اولین بار از سوریه بازگشت بسیار گریه می کرد و می گفت دوستانم رفتند و من ماندم، خدا من را فراموش کرده است.  من می گفتم هرچه قسمت باشد همان می شود. شهید محمود می گفت دعا کن که من شهید مفقودالاثر بشوم.

به دوستانش می گفت هنگامی که مردی می خواهد به میدان جنگ برود شیطان در سه مرحله به او نزدیک و مانع او می شود، یکی زمان خداحافظی با خانواده، دوم هنگامی که وارد منطقه می شود به او می گوید وارد میدان نشو و سوم در مقابله با دشمن که می گوید از میدان فرار کن ! همرزمانش می گفتند واقعا تمامی این موارد برای همه ما اتفاق افتاد.

*شما مخالفتی با رفتن شهید رادمهر به سوریه نداشتید؟

من مخالفتی با رفتن او نمی کردم چون واقعا عاشق بود و این راه را دوست داشت و با شهادت به علاقه خود رسید. او برای هدفی والا می جنگید و من نیز نمی خواستم با ممانعت شهید محمود را از این عزم راسخ برهانم و خودم دوست داشتم در این راه سهیم باشم. او علاقه زیادی به زیارت حرم حضرت زینب(س) داشت، شاید دوست داشت که در کنار حرم عمه ی سادات آرام گیرد. علاقه بی وصفی به حضرت زینب(س) داشت و می گفت وقتی وارد منطقه می شویم میتوانیم دو مرتبه خانم را زیارت کنیم بعدها متوجه شدم یکبار در زمان ورود به سوریه و یکبار هم در زمان خروج می توانند به زیارت حضرت زینب(س) بروند.

*اگر بخواهید شهید را برای فرزندانتان به تصویر بکشید چه می گویید؟

پدر آن ها مرد با اخلاصی بود، همیشه در صحبت هایش از قرآن و سخنان اهل البیت(ع) سخن می گفت.

بارزترین خصوصیت محمود اخلاص بود ، او با جان و دل کار می کرد. اگر مادرشان نیمه های شب تماس می گرفتند سر سفره غذا هم بودند،  غذا را رها می کرد و با گرسنگی می رفت. به والدین خود احترام خاصی می گذاشت ، من همیشه  دعا می کنم فرزندانم هم مثل پدرشان شوند.

اگر کسی از دوستان مشکلی داشتند با محمود در میان می گذاشتند و او از هیچ کمکی دریغ نمی کرد.

او مردی بود که هرگز دفاع از کشور را ترک نکرد و پای آرمان های مقدس و الهی خود ماند.