حرف آنلاین:حسین زحمتکش / شهادت، واژه ای که بسیاری با آن آشنا هستند اما افراد کمی با آن زندگی می کنند، آری به قول شهید همت برای شهید شدن باید شهید بود، شهادت واژه ای است که در هیچ یک از لغت نامه های زبان های زنده دنیا برای ان تعریفی وجود ندارد. واژه ای که معنی و تفسیرخاصی ندارد اما به اندازه یک کهکشان، ستاره های بزرگی دارد که به دنیای سیاه انسان های بسیاری می تابند، ممکن است این نورهای تابیده شده دل خشکیده ای را روشن و یا چشم کم سوی یک مادر منتظر را پرفروغ کند، آری هیچ کس نمی تواند نور تابنده فاعلان شهادت، شهدا را انکار کند، آن ها ستاره های جهان خلقت هستند که خداوند هزاران کهکشان را منزلگاه آنان قرار داد، شهدایی که مجوز ورودشان به بهشت برین را بهترین زن عالم امضا می کند، به استقبالشان وفادارترین مرد عالم می رود، بوسه برپیشانیشان فاتح خیبر می زند و همنشینشان خاتم النبیا(ص) می گردد. اما این انتهای راه نیست، آنها برگه های شفاعت را از طوبی و یسنی دریافت می کنند تا شافع روز جزا باشند، آنان از چشمه حیات جاویدان شهد ماندگاری می نوشند تا الی ابد همیشگی شوند.

*خوشا به حالتان

خوشا به حال آنان که به استقبال شهادت رفتند و خوشا به حال آنان که شهید را از کودکی پرورش دادند و خوشا به حال آنان که یاد شهید را زنده نگه می دارند، آری درست گفت پیر خامنه که زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست، البته این تفسیری برای ما است چون در واقع یاد شهدا دل های مرده ی ما را زنده میکند.

*درب های بهشت در مازندران گشوده شد

shohada.tonekabon2

این روزها هفت درب بهشت برای هفت فرشته ی زمینی دیار علویان باز شده است. این روزها مازندران میزبان بازماندگان کربلا است، بازماندگانی که نوید فتح با خود آورده اند. دل های مشتاق تبرستان، بوی بهشت را همزمان با گشوده شدن هفت درب بهشت در آسمان مازندران استشمام کردند، بوی عطر بهشتی برای هفت رنگ از رنگین کمان آسمان این روزهای مازندران.

از بین ۳۰ شهید غواص، هفت تن از آن ها به نام‌های سید حسن فاطمی و منصور مهدوی‌نیاکی از آمل، حسین‌علی بالویی از بهشهر، محمدصادق معلمی از ساری، سیدرضا میرفاضلی از چالوس، غلام‌رضا اسدی ولی‌آبادی از نوشهر و مسلم رسولی‌کناری از فریدون‌کنار، از شهدای شناسایی شده هستند و ۲۳ شهید دیگر نیز گمنام اند.

*شهدا شرمنده ایم

شهدا امروز آمده اند تا به ما بفهمانند خجالت یعنی چه و به ما معنای شرمندگی را بیاموزند. اگر غیر از این بود دیگر فریاد “شهدا شرمنده ایم” مدام از سمت جمعیت تشییع کننده در تمام نقاط مازندران شنیده نمی شد. چشمان اشک آلود و لرزان مادران شهدای گمنام که در این بزم به دنبال گل گم گشته خود می گردند بیش از هرچیز دلت را آزرده می کند. آری در میان انبوه جمعیت تشییع کننده صدای پیرزنی تو را به خود می آورد که مدام صدا می زند “گلی گم کرده ام می جویم اورا….”

*مازندران، میعادگاه خانواده شهدا با فرزندانشان

شهرهای مازندران مزین و معطر به قدوم پاک شهدای غواص است، امروز مازندران میعادگاه مادر و فرزند و فرزند با پدر است، امروز بسیاری از کودکان قد کشیده به دنبال نشانه ای از پدر و بسیاری از مادران چهره چروک کرده به دنبال یک تکه پیراهن از فرزندشان هستند.

*ای به فدای دستان بسته ی شما

شهدا شما آمدید تا بگویید مرز قداست و رذالت فقط باندازه ی یک دست بسته است. آری آنکه در مقابل خدا دستانش بسته و بر دهانش مهر آمیخته شد در بهشت جاویدان، همنشین پیامبر محبت و مهربانی می گردد.

ای به فدای دستان بسته شما که انسان را به یاد دستان بسته اسرای کربلا می اندازد، آن زمان که فرزند رسول خدا را دست بسته به همراه زنان و کودکان سیدالشهدا، آواره بیابان های عراق کردند، ای به فدای مظلومیت شما راست قامتان دیار حق ، شما زندگانی هستید که به یاری ما مردگان به ظاهر زنده شتافتید.