وقتی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را به همراه امام سجاد (علیه السلام) وارد در مسجد جامع اموی شام کردند که یزید ملعون امام سجاد علیه السلام را به آن مسجد آورده بودند تا عظمت یزید را بنگرد، یزید وبه خطیب مزدور خود گفت:بربالای منبر برو وآنچه خواستی نسبت به علی وحسین بدگوئی کن وازناسزاگویی به آنها کم نگذار .

خطیب بالای منبر رفت وآنچه توان داشت در حضور مردم وامام سجاد (علیه السلام) از امیرالمومنین علی (علیه السلام)وامام حسین(علیه السلام) بدگوئی کرد ومعاویه ویزید را مدح وستایش نمود.

امام سجاد (علیه السلام) در همان پائین منبر فریاد زد:وای بر تو ای سخنران خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدی فَتَبَیَّواَ مَقعدَک مِنَ النّار پس جایگاهت را آتش دوزخ فراگرفت…

 امام سجاد (علیه السلام) به یزید فرمود:یا یزید اِئذَن لی حَتّی اَصعَدَ هذه الاَعواد فاتَکَلَّمَ بِکَلَماتٍ لله فیهنّ رِضاً ولِهولاءِ الجُلَساء فیهن اَجراً وثوابٌ

ای یزید! به من اجازه بده تا بربالای این چوبها بروم وسخنانی بگویم که درآن خشنودی خدا باشد وبرای حاضران موجب اجر وپاداش گردد.

نکته ای که اینجاست حضرت نفرمود:اجازه بده تا از این منبر بالا برم گفت اجازه بده از این الاَعواد بالا برم در قاموس عرب معنای این کلمه چوبی که آماده است برای سوختن…یعنی منبری که در بالای آن کلامی خلاف حضرات معصومین گفته شود بدرد سوختن میخورد…

یزید ابتدا ممانعت کرد ولی بار سوم اجازه داد. حضرت بر منبر نشست، شروع کرد به حمد و تسبیح خداوند. بعد خطاب به مردم گفت:  من عرفنی فقد عرفنی ومن یعرفنی انباته بحسبنی ونسبی…هرکس که مرا میشناسد که میشناسد اما آنکه نمیشناسد میخواهم از حسب و نسب ام بگویم تا مرا به حسب و نسب بشناسد.

بعد حضرت یک سوم خطبه از فضائل رسول خدا گفت، بعد در جاهایی که سال های سال لعن امیرالمومنین میکردند شروع کرد به فضائل مولا گفتند:«انا ابن علی المرتضی انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتی قالوا لا اله الا الله انا ابن بین یدی رسول الله بِسَیفَین وطعن بِرُمحین وهاجَر الهِجرَتین وبایع البَیَعتین وقاتل ببدر وحُنیَن ولم یکفر بالله طَرفه عین….

بقدری از فضائل گفت:که یزید احساس خطر کرد شخصی را مامور کرد که اذان بگوید:

یزید ترسید که فته وآشوب بپا شود به موذن فرمان داد:اذان را بگو

موذن گفت:الله اکبر الله اکبر

امام سجاد (علیه السلام) فرمود:لا شیء اکبر من الله:(هیچ چیز بزرگتر از خدا نیست)

موذن گفت:اشهد ان لا اله الا الله

امام سجاد فرمود:شَهِدَ بها شَعرِی وبَشَری ولَحمی ودمی:(مو وپوست وگوشت وخونم به یکتایی خدا گواهی دهد)

موذن گفت:اشهد ان محمدا رسول الله

امام سجاد (علیه السلام) به موذن فرمود :تورا به حق محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم) ساکت باش تا من سخن بگویم سپس از بالای منبر متوجه یزید شدوفرمود:یا یزید مُحَمَّدٌ هذا جَدِّی ام جَدِّک؟..

(ای یزید محمد صلی الله علیه و آله وسلم) جد من است یا جد تو اگر می گوئی جد تو است دروغ می گوئی وکفر می ورزی واگر اعتقاد داری که او جد من است پس چرا عترت وخاندان او راکشتی ؟چرا پدرم را کشتی وحرم او ومرا اسیر کردی ؟این سخن را گفت ودست به گریبان بردو جامه خود را چاک داد وگریه کرد سپس خطاب به مردم فرمود:ای مردم !آیا در میان شما کسی هست که جد وپدرش رسول خدا( صلی الله علیه و آله وسلم) باشد؟

 صدای شیون وگریه از مجلس برخاست. آنگاه فرمود به خدا سوگند در جهان جز من کسی نیست که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) باشد، پس چرا این شخص (یزید) پدر مرا کشت وما را مانند رومیان اسیر کرد. ای یزید این کارها را می کنی باز میگوئی محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ) رسول خدا است؟ و روبه قبله می ایستی. وای بر تو که روز قیامت جدم وپدرم طرف دعوای تو هستند.

یزید فریاد زد: ای موذن اقامه بگو. هیاهو وصدای اعتراض از مجلس برخاست. بعضی با یزید نماز خواندند وپراکنده شدند.

حجت الاسلام حسن حسین زاده