unnamed

پنج شنبه شب بعد از گشتی در شهر ، تصمیم گرفتیم شام را در یکی از غذاخوری‌های قدیمی چالوس خورده و به خانه برگردیم.

طبق معمول غذاخوری شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود، این هم نشان از کیفیت بالای خوراکیها و حسن خلق عمو کیومرث دارد.

پشت میز منتظر بودیم که غذایمان آماده شود و مشغول شیرین زبانی‌های دخترم…

تا اینکه ورود یک نفر قیافه‌ام را درهم کرد، همسرم که پشتش به صحنه ای بود که من دیدم، متوجه دگرگون شدن حالم و غرغر کردن‌های زیر لبم شد.

بدون اینکه حرفی بزنم به پشت سرش نگاه کرد و به وضوح دیدم چهره‌اش سرخ شد‼

خیلی خودش را نگهداشت حرفی نزد، عصبی شدنش برای من که خط و خطوط صورتش را از حفظم قابل مخفی کردن نبود.

قبل از اینکه او حرفی بزند، عمو کیومرث شروع کرد، آقا این چه وضعشه، خانواده اینجا نشسته، مردم چه بی حیا شدن و… انگار گوش آن طرف بدهکار نبود…‼

چقدر سختم بود حضورم در آن محل، اگر شاید جای دیگری بود بی درنگ بیرون میرفتم اما می‌دانستم اینجا با خیلی جاها فرق دارد. بیشتر از ده سال، از سالهای دانشجویی مشتری پر و پا قرص این مغازه بودم و می‌دانستم اخلاق برای عمو کیومرث خیلی اهمیت دارد.

همسرم که بی توجهی آن مرد نیمه عریان را دید تاب نیاورد… صدایش را در گلو انداخت و طوری که همه بشنوند گفت: آقا به نظر خودت درسته با این وضعیت جای عمومی که زن و بچه مردم نشسته و…⁉ بعد که بهتون درشت بار کنن و جلوتون و بگیرن میگین چالوسیا با مسافر بد برخورد میکنن، خودتون مقصرین دیگه بابا، خجالت بکشید.

 

این را گفت و عده ای دیگر خوششان آمد و … اما ظاهراً آقا برای این مدلی آمدنش دلیل داشت، آن هم خیس شدن پیراهنش در آب دریا ‼ اما حاضر به ترک محل نبود!

همسرم گفت یعنی یک نفر دیگه نبود بیاد لابلای مردم واسته غذا بخره تو باید میومدی؟! یکی دیگه از همشهریان گفت راست میگه دیگه، روتو کم کن برو بیرون بابا….‼

وقتی داشت می‌رفت دختر سه ساله ام به پدرش گفت: بابا دعواش نکن بیچاره لباس بیرون نداره با لباس خونه‌اش اومده‼

حرفش آنقدر بجا بود که فضای میز ما و میزهای اطرافمان را تلطیف کرد…

بچه سه ساله ام تفاوت لباس خانه و لباس بیرون را می‌داند… اما آن مرد شاید چهل ساله نه⁉

مشکل از کجاست؟ در  تربیت ، فرهنگ، بیخیالی،  راحت انگاری، دهن کجی و….

وقتی عمو کیومرث از بیرون مغازه آمد، دستی به شانه های همسرم کشید و گفت، دمت گرم ،چارنفر مثل تو بی تفاوت نباشن اینا دیگه اینجوری بی حرمتی نمی کنن

راستی آن مرد، برای به دریا زدن لباس پوشیده و خیس شد ولی برای گشتن در بازار و خرید و مغازه رفتن با زیر پیراهنی رکابی‼

این توجیه را کجای دلم بگذارم…

این روزها و خیلی روزهای دیگر شهرهای شمالی و چالوس ما، پر می‌شود از مسافر… قدمشان روی چشم

 

اما چند نکته✓

 

همه جای دنیا فارغ از دین و آیین مذهبی، عبور و مرور و تردد در مناطق گردشگری، تفریحی، رسمی، خدماتی و… آداب خاص خود را دارد.

عده ای از مسافرانی که شمال مقصد سفرشان است، گویی یادشان می رود اینجا هم جزیی از کشور و مردمانی با همان فرهنگ ایرانی و اسلامی دارد.

از نابسامانی سواحل که بگذریم! و چشمانمان را بر خیلی چیزها ببندیم!! دیگر نمیتوان نسبت به لباس راحتی های خیابان‌ها بیخیال بود و حرفی نزد.

شاید بعضی ها این نوع واکنشها را بی کلاسی، املی و دور از شأن میزبانی بدانند، اما موضوع حرمت و نگهبانی از عفت عمومی و حفاظت از کیان اخلاقی جامعه، مسئله مهمی ست که بی تفاوتی نسبت به آن اشاعه دهنده رفتارهای ناهنجار اجتماعی و  عدم امنیت اخلاقی خواهد بود.

باید به بعضی‌ها یادآوری کنیم که لباس خانه را در خیابان نپوشند تا یاد بگیرند مسافرت آداب خود را دارد و ملزم به رعایت این آداب باشند.

براستی چند کاسب شمالی مانند  عمو کیومرث هستند، چند شهروند شمالی همچون همسر من و همشهری‌هایی که بی تفاوت نبودند….⁉

بعضی جاها نباید سکوت کرد…سکوت در قبال بی اخلاقی، متلاشی شدن فرهنگی را در پی دارد…

 

لاله انگورج تقوی