در ۱۷ دسامبر ۱۹۹۹،مجمع عمومی سازمان ملل متحد،۱۲ آگوست(۲۱ مردادماه)را به عنوان روز جهانی جوانان اعلام کرد.روز جهانی جوانان با اندیشه‌ی«ساختن یک دنیای بهتر؛به همراه جوانان»ایجاد شد و سازمان ملل از کشورهای دنیا میخواهد عملاً در راستای توسعه امکانات و منابع به کمک جوانان و برای جوانان تلاش نمایند.

دبیرخانه سازمان ملل بازه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال را جوان می‌داند یا بخش دیگری از سازمان ملل متحد بازه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال را جوان به حساب می‌آورد.سازمان ملی جوانان سابق که اکنون‌ بخشی از وزارت ورزش و جوانان شده،بازه ۱۵تا۲۹ سال و وزارت کشور بازه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال‌ را سال‌های جوانی می‌دانند.

«سن،یک عدد است»!!حتما این جمله را زیاد شنیدید،اما همیشه یا پیرمرد زنده دلی گفت که فارغ از سالمندی بود،یا ورزشکاری که بعد از سالهای جوانی باز هم به موفقیت‌های ورزشی دست می‌یافت و یا بانوی پا به سن گذاشته ای که برای کنکور با نوه‌اش امتحان داد!

اما آیا از زبان جوانی۳۰ساله شنیدید که احساس پیری میکنم و زمزمه کند،سن، تنها یک عدد است؟!

من بسیار شنیدم.نسل من سالهاست احساس پیری می‌کند.احساس سالمندی را نه شاید با ظاهر اما با وجود خود درک می‌کند،آن هم نه آن سالمندی که میخواهد از پس روزگار رفته، به بازنشستگی بیاندیشد،نوه و نتیجه دورش را بگیرد،سفر برود،پا رو پا بیاندازد و روزهای سالمندی را استراحت کند.جوانان ما این روزها،احساس پیری می کنند.

همان وقتی که دویدن ‌هایشان راه به جایی نمی‌برد.در این آشفته بازار یا قدرت شروع کسب و کاری ندارند و یا اوضاع نابسامان اقتصادی،کسب و کار کوچکشان را تهدید می‌کند،یا به مرز ورشکستگی می‌کشاند و یا نابود کرده است.جوانی که بهترین روزهای عمرش را در حسرت یک آرامش،یک زندگی،یک امنیت درونی برباد رفته دیده است.امروز که پیام روز جهانی جوان را دیدم، لبخند تلخی کنج لبانم نشست،آهی از سر درد کشیدم،و برای لحظه ای خواستم به دوردست‌ها نگاه کنم،اما گویی توان نظاره افق را هم نداشتم.جوان امروز ایران درد دارد،تمام وجودش آکنده از غمی تلخ است،غمی به اندازه یک نسل،به اندازه تمامی مشکلات زندگی،به اندازه تمامی راه‌های رفته ای که گامهایش را ناتوان کرد.جوان امروز خسته است،خسته در چرخه بی‌رحم اقتصادی که تا به دست او رسید از دوران افتاد،مکعبی شد که توان حرکت را از او و همنسلانش گرفته است.جوان امروز یا نمی‌تواند حتی به تشکیل خانواده بیاندیشد،یا اگر خانواده تشکیل داد، برای هر روزش نگران است و عدم امنیت نگهداری از کیان زندگیش در این تارهای تنیده مشکلات اقتصادی و اجتماعی، روحیه ای نا آرام برایش به ارمغان آورده و دسته ای دیگر که چندسال زودتر در این میدان گام نهادند،شب و روز را با نگرانی برای آینده فرزندشان می گذارنند.جوان امروز مستأصل در میان دو نسل دیروز و فردا،درگیر گرفتاری‌ها و مشکلاتی ست که حتی آنها درکش نمی‌کنند.از سویی پدر و مادرهایی که این نسل را مصرف کننده و جیره خور تلقی می‌کنند و از سوی دیگر فرزندانی که فارغ از هیاهوی جامعه خواسته ‌های زیادی دارند.نسل جوان امروز ،به ویژه آنها که از تحصیلات دانشگاهی و خدمت سربازی فارغ و وارد بازار کار و مسئولیت شدند،نسلی پر از دل آشوب‌هایی هستند که شاید جز خودشان کسی نتواند آن را بفهمد.درآمدهای کم،عدم توانایی در پس‌انداز و عدم ثبات بازار برای تصمیم‌گیری و برنامه ریزیهای بلند مدت،این روزهای جوانان سرزمین مرا بسیار ابری و دردآور کرده است.نسل کنونی که در جوانی بسر می برد،همان نسلی‌ست که سختی‌ها و مشقت‌های محدودیت‌ها و مشکلات دوران جنگ و سازندگی در خاطرات پنهانش مانده،قناعت را آموخته،کمبودها را درک کرده،در هیجان انتخابات و گرم کردن حضور مردمی در راهپیمایی ها حاضر و آماده بوده،این روزها که باید کار کند،در چرخه تولید و اقتصاد روزگار خود و جامعه را بسازد و خشت روی خشت بگذارد تا آینده را بنا نهد،نگران است.نگران معیشت امروز و فرداست.نگران دویدنها و نرسیدن‌ها،نگران زندگی که با وام و قسط‌های بانکی پیش‌فروش شده است.نگران بالاتر رفتن دلار که امیدها جای خود را به حسرت می‌دهد.مشکلات جوانان فقط به خوبی تبدیل به شعارهای انتخاباتی از کلان تا پایین ترین بخش آن،ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس تا شوراها می‌شود.درد این روزهای ما گویی دردی مزمن شده و همه به آن خود کرده‌اند و راهی برای درمانش پیدا نمی‌کنند.شاید باید آنقدر با این درد بمانیم تا در رده بندی بازه های سنی از جوانی بگذریم و به میان سالی برسیم، دیگر صدایمان هم درنیاید و برای همیشه خاموش شویم.

اما مسئولان محترم‼ این روزهایی که به سخت ترین حالت ممکن در حال عبور است، قرار بود بهترین روزهای عمرمان باشد، این روزها،روزگار جوانی ماست، دریابیدش…