حرف آنلاین: فاطمه عربی/ هفتم مهرماه سال۹۲ بود که زوج جوان باعجله کودک سه روزه خود را به بیمارستان نزدیک خانه خود می‌برند. “فاطمه یاس” حاصل زندگی مشترک دو ساله این زوج جوان بود، پدر و مادر کودک به دلیل ترس از بیماری زردی که ریشه در گذشته آنها داشت، نوزاد خود را برای اطمینان بیشتر به بیمارستان نزدیک منزل خود می‌برند تا مبادا آن اتفاق تلخی که ۳۰ سال پیش منجربه مرگ نوزاد یکی از اقوام آنها شده بود دوباره تکرار شود.

۳۰ سال پیش به دلیل شرایط جنگی کشور، پایین بودن سطح آگاهی و در دست نبودن ابزار و اطلاعات و علم خطاهای پزشکی بیشتر بود اما امروزه با توسعه علم و در دست بودن تکنولوژی، ابزار آلات پزشکی انتظار می رود خطاهای پزشکی کاهش یابد هرچند که “خطا” امری اجتناب ناپذیردر هر کسب و کار و حرفه ای است.

دو سال بعد از آن اشتباهی که پزشک در درمان نوزاد مرتکب شد و همان اشتباه مرگ کودک را به همراه داشت، اینک آن پزشک، مسئولیت یکی از مراکز بهداشتی و درمانی شهرهای استان به او واگذار شد.

این پدر که برای احقاق حق از دست رفته اش، تلاش هایش را بی ثمر دانسته، از رسانه ها مدد خواسته تا مشکلش را به گوش عالی ترین مسئول اجرایی کشور برساند هرچند که به گفته خودش موضوع مرگ کودک اش در بخش خبری۲۰:۳۰ نیز انعکاس یافت اما بازهم نتوانست حق از دست رفته اش را بازیابد.

وی از آن شب کذایی برای ما می‌گوید، شبی که به اتفاق همسرش دختر سه روزه اش را به بیمارستان می‌رساند، عقربه های ساعت۲:۳۰ بامداد را نشان می‌دهد. پزشک زردی کودک را طبیعی عنوان می‌کند اما برای اطمینان بخشی به خانواده نوزاد کپسولی را تجویز می‌کند.

او می‌گوید: وقتی برای تهیه دارو به داروخانه رفتم از من پرسیدند که این دارو را برای بزرگسال می‌خواهید و وقتی گفتم پزشک برای نوزاد سه روزه ام این دارو را تجویز کرده آنها به من گفتند احتمالا اشتباه شده و دارو را به پزشک نشان دهید، پرستاری هم که کنار پزشک بود به آرامی مطلبی را در گوش پزشک زمزمه کرد که او نیز در جواب گفت این یک روش جدید است و بعد خطاب به ما گفت که روزی یکبار این دارو را با سرنگ به نوزاد خود دهید تا زردی اش بهبود یابد.

این پدر که گذشت زمان نیز نتوانسته مرگ نوزادش را التیام بخشد، ادامه می‌دهد: هنوز به درب منزل نرسیده بودیم که حال کودک ما بد شد، با عجله خودمان را به بیمارستان رساندیم و در کمال ناباوری پزشک ما را سرزنش کرد که چه به کودکتان داده اید که حال کودکتان بد شده است!!

می گوید: ما به پزشک اعتماد داشتیم برای همین وقتی دارو را به کودک مان خورانده بود هیچ اعتراضی نکردیم چون او پزشک است و می‌داند چه نسخه ای را برای بیمار تجویز کند.

این پدر ادامه می‌دهد: وقتی صدای اعتراض ما بلند شد ما را از بخش بیرون انداختند و بعد از بیست دقیقه به ما گفتند کودکتان زنده است و نسخه ای را به دست من دادند تا برای کودک خود، پوشک، شیشه شیر و… خریداری کنم!! خوشحال شدم و همان‌جا نماز شکر به جا آوردم غافل از اینکه کودکم همان لحظه که به بیمارستان منتقل کردیم فوت کرده بود.

پوشه ای به همراه دارد که حاوی تمام مدارک، اسناد و نامه نگاری های است که طی دو سال گذشته به دستگاه‌های مربوطه داشته است را نشان میدهد که به گفته خودش فقط به رهبری مشکلش را نگفته است.

گزارش پزشکی قانونی که علت مرگ کودک را ناشی از مصرف کپسول است را نیز نشانم می‌دهد. او می گوید: پس از دو سال در کمال ناباوری این پزشک مسئول مرکزبهداشت و درمان شهرمان شده است!! چطور می شود کسی که با سهل انگاری، جان انسانی را بگیرد اما به او پست ریاست بدهند!! مگر من شاکی نیستم پس چرا پیگیری های بنده موجب ارتقا شغلی این پزشک شده است؟!!

این پدر ادامه می‌دهد: پزشک به دلیل قصور پزشکی به یک سال حبس مرتکب شد اما در سلسله مراتب رسیدگی پرونده، محکومیت وی به جریمه نقدی و توبیخ در پرونده تنزل یافت.پس از دوسال، بار دیگر نیز خدا نوزاد دختری را به نام” فاطمه بهار” به آنها داده است، که تنها سه هفته از تولد این نوزاد می‌گذرد.

خانواده، بستگان و آشنایان بر این باور بودند که با آمدن این نوزاد دیگر مشکلات و غصه های گذشته التیام می یابد اما حال روحی مادر فاطمه بهار هر لحظه بدتر می شود، ترس از از دست دادن دوباره دخترش.

بغض می‌کند و با گریه می گوید: همسرم شب تا صبح نمی‎خوابد و اگر هم لحظه ای چشم هایش را روی هم بگذارد با عجله خود را بر بالین دخترمان می رساند که مبادا مرده باشد، حال روحی همسرم بسیار بد است.

این پدر بیان داشت: وقتی می‌خواهیم خانه ای بسازیم اگر خلافی صورت گیرد در کوتاهترین زمان ممکن مامور شهرداری برای پیگیری می آید اما اگر با جان انسان بازی شود کسی پاسخ گو هم نیست، متاسفانه آن اندازه که پول اهمیت دارد جان انسان ندارد.