برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت، هماهنگی، اجرا و کنترل فعالیتهای لازم یا مطلوب در راستای غلبه یا کاهش آسیبهای ناشی از بروز بحرانهای محتمل و یا کاهش احتمال وقوع بحرانها با در نظر گرفتن چرخه حیاتی بحران، همچنین برنامه ریزی، سازماندهی و هدایت منابع در هنگام بحران از موضوعات اساسی در مدیریت بحران قلمداد می شود.

عدم آگاهی از این مبانی و یا عدم توجه به هشدارهای مستقیم و غیر مستقیم می تواند به جای آنکه بحران را مدیریت کند ،خود بحرانی جدید بیافریند!

چند روزی است که لطف پروردگار در قالب نزولات با برکت آسمانی شامل حال کشور عزیزمان شده است و این موهبت الهی در حالی که منطقه ی ما در وضعیت بحران کم آبی قرار گرفته است می توانست و می تواند برای ما بسیار ارزنده باشد.

حدود بیست سال پیش در ارتباط با پروژه ای با عنوان “حفظ آب در مراتع و دیمزارها”مطالعه و پژوهش میکردم که جانمایه ی کار این بود:

“چه کنیم که بتوانیم از نزولات آسمانی بهترین و بیشترین بهره را ببریم و اجازه ندهیم که این نعمت آسمان آورده به هدر برود؟”

دو دهه ی قبل به این نتیجه رسیدم که دنیا در حال مهار آبهای سرگردان و بدون مقصد حاصل از بارش هاست و دارد برای قطره قطره ی آن برنامه ریزی می کند و این کار را از طریق ایجاد پوششهایی بر زمین و هدایت آنها به حفره های تعبیه شده و متعاقبا استفاده برای زمین های همان منطقه به انجام میرساند.

و البته من دو دهه قبل با این موضوع مواجه شدم، که خود در آن زمان سابقه ای چندین ساله داشت و قدمتش بیش از اینها بود!

به نظر می رسد نیاز به توضیح نیست که برای همگان روشن باشد که در کشور ما با توجه به جمیع جهات از جغرافیا گرفته تا سیاست، پرداختن و اهتمام به مدیریت بحران امری ضروریست.

شاید این جمله را بارها از مسولین شنیده باشیم(البته آنهایی که شهامت بیشتری دارند!) که “…غافلگیر شدیم!”

همین تکرار غافلگیری شاهدی بر این مدعاست که ما در شرایطی خاص و بحران خیز هستیم  و باید آمادگیهای لازم را از قبل داشته باشیم.

یاد یکی از استادهایم افتادم که میگفت در این کشور انواع و اقسام منابع و معادن و مواهب وجود دارد و ما هیچ چیز کم نداریم،”مشکل اصلی ما،مدیریت است”

باران می بارد، سیل جاری می شود،  سدهای خاکی می  شکند،خانه های مردم را آب میگیرد، برخی جان و مالشان را از دست میدهند، زیرساختهای اساسی آسیبهای جدی میبیند و خسارت بر خسارت افزون می شود  و ….بارانی که بلای جان می شود و دیگر هیچ….

اما مدیریت بحران در کشور ما چه نسبتی با IT و ICT دارد و چقدر از آن بهره مندیم و آیا دو مقوله ی مذکور اساسا نقشی راهبردی و کاربردی در مدیریت بحران ما ایفا میکنند؟!

همانگونه که گفته شد و باز به زبان دیگر مورد تاکید قرار میدهم اینکه فرآیند پیش بینی و پیشگیری از وقوع بحران و برخورد و مداخله در بحران و سالم سازی بعد از وقوع بحران را مدیریت بحران گویند؛ اصطلاحی که تمام جنبه های برنامه ریزی برای بحران و مرتبط با بحران مشتمل بر فعالیت های قبل وبعد از بحران را در بر می گیرد. باید توجه داشت که واکنش دربرابر بروز فاجعه، کاملاً متمایز از واکنش در برابر احتمال وقوع آن است. مردم و مسئولان عادت ندارند به حوادث و زمینه های خطر ساز طبیعی و فناوری اطراف خود تا مادامیکه به یک فاجعه هولناک تبدیل نشده اهمیت دهند و احتمال اینکه فاجعه ی دردناکی دامنگیر جامعه شده را ضعیف می پندارند و این بدان معناست که سطح دانش و آگاهی عمومی مردم و مسئولین در مورد این موضوع در حد پایینی قرار دارد و لازم است که با برگزاری آموزش های عمومی در مورد وقوع حوادث ناگوار، حساسیت مسئولان و همچنین مردم را نسبت به اهمیت این موضوع افزایش دهد. به دلیل اهمیت و ضرورتی که آموزش و آگاهی بخشی در مدیریت بحران دارد همه نهادهای رسمی و غیر رسمی در عمومی کردن و فرهنگ سازی مدیریت بحران نقش دارند بطوریکه با آموزش همه جانبه، مدیریت بحران باید به عنوان جزئی از فرهنگ مردم باشد و ملکه ذهنشان گردد.

(براری پایین لموکی, سمیه و عبدالله شهمیری شورمستی، ۱۳۹۵، نقش آموزش و فرهنگسازی در مدیریت بحران)

بنابراین لزوم بکارگیری رویکرد جامعه محور درپیشگیری و مقابله با بحرانها و همچنین بهره گیری از تجارب سایرجوامع و کشورها در این خصوص امری اجتناب ناپذیر است.

به هر حال رویارویی با سوانح و حوادث طبیعی امری قابل انتظار و پیش بینی پذیر است و باید برای آن برنامه ای مشخص و مدون داشت.

و البته این موضوع فقط مربوط به کشور ما نیست و در بسیاری از مناطق رخ میدهد.

بنابراین آنچه را میتوان در جمع بندی این مقال در این مجال مختصر عرضه داشت این است که:

وقوع حوادث طبیعی در کشوری با این اقلیم، امری طبیعی و قابل پیش بینی است، لکن عدم وجود نگرش یکپارچه در مواجهه ی با موضوع، عدم وجود اقدامات آموزشی و فرهنگسازانه در این خصوص، غفلت از موضوع پدافند غیرعامل، ناکارآمدی مدیران و عکس العملها و واکنشهای احساس مدار بجای دانش محوری، ضعف مفرط در حوزه ی مدیریت دانش، بهره نگرفتن از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی(IT , ICT)، ضعفهای تقنینی، خلاهای چشمگیر درساز و کارهای اجرایی نمودن قوانین و مقررات موجود، فقدان تجربه نگاری اتفاقات گذشته و مجموعا بی بهرگی از آینده نگری و فقدان مدیریت راهبردی از جمله عواملی است که موجب شده است تا بسیاری از فرصتها در موقعیتهای چالشی تبدیل به تهدید شود و پس از هر سانحه و حادثه دچار خساراتی شویم که بدون تردید امکان کنترل و ایجاد کاهش چشمگیر در خسارات مربوطه وجود داشته است.

بار دیگر بارانی بارید،سدی شکست و آنچه هم از گذشته و قطره قطره ذخیره کرده بودیم تحویل دریا دادیم و بارانی که باز هم بلا شد…

سینا دلشادی، دکترای حرفه ای مدیریت استراتژیک

رییس حوزه هنری استان مازندران