سرانجام و پس از روزها و ساعت ها چشم انتظاری! بالاخره دلار به قله ۳۰ رسید. رسیدن به این قله، شاید حتی به ذهن بدبین ترین افراد نسبت به رویکرد و رویه تیم اقتصادی دولت هم نمی رسید . بنظر می رسد پیرامون همین موضوع می توان نکات زیر را طرح کرد:
۱- “خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج” خشت اولی که دولت حسن روحانی موسوم به تدبیر و امید در ابتدای استقرار خود یعنی در سال ۹۲ نهاد نه کج بلکه بسیار کج بود. جالب اینجاست هر چه به او هشدار داده می شد که جناب معمار، دیوارت کج خواهد شد اما او و تیمش مست در پیروزی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، تنها به شاقول خود اعتماد داشتند.آنهم شاقولی که هرگز نمی شد به آن دلبست. بنظر می رسد بی اعتمادی به این شاقول درس عبرتی برای همه اعم از امروزی ها و فردایی ها خواهد بود که ایهاالناس؛ به این شاقول هرگز اعتماد نکنید. حال شاقول کابینه تدبیر و امید مگر چه بود که نباید به او اعتنا کرد؟ پاسخ بسیار روشن هست. شاقولی که مبنا و ملاکش رضایتمندی بیگانه و اجنبی در آن باشد هرگز برای ایرانی جماعت قابل نتیجه بخشی نیست. دولت آینده و دولتی های آتی حتما می بایست به این نکته مهم توجه داشته باشند که اگر طالب موفقیت در مدیریت هستند بدنبال جلب نظر غیر، هرگز نباشند.
۲- کار در دولت نه فردی بلکه تیمی هست. دولت با تیمش به اقتدار مدیریتی می رسد. به بیانی صریح تر، هنر رئیس دولت می بایست در این باشد که از عقل منفصله و خرد جمعی نهایت بهره را ببرد. رئیس جمهور چون مستقیم به آرای عمومی دلگرم هست نباید احساس خود محوری کرده و تصور کند هر چه به ذهن او می رسد پس درست هست. مطمئن باید بود اگر چنین شود قطعا آن دولت به مقصد مطلوب نخواهد رسید. آنچه که در دولت جناب روحانی رخ داد این بود که همه چیز ختم به او می شد. همه تصمیمات در گروه نظر او بود. عقل مدیریتی فصل الخطابی رئیس دولت را توصیه می کند اما این توصیه نباید موجب شود که رئیس دولت هر چه که خود صلاح میداند و تشخیص می دهد پس ضرورتا درست تلقی کند لذا بدون هرگونه جرع و تعدیلی می بایست اجرا شود. رئیس دولت حق دارد اعمال نظر کند اما حق ندارد فهم خود را بر فهم نخبگان و خبرگان ارجح بداند. نگاه به وضع مدیریتی در مدت هفت سال و اندی دولت حسن روحانی نشان می دهد برخی از مدیران حوزه های مختلف تنها در حد نام و عنوان رسمی، مدیر هستند. تصمیم گیری و تصمیم سازی تنها در اتاق جناب رئیس قابل اتفاق هست. بخوبی به یاد داریم همین رویه که در منش رئیس دولت قبلی وجود داشت، بشدت مورد نقد و حتی استهزا گاه و بیگاه رئیس دولت فعلی قرار می گرفت اما براستی حالا چه شده که او خود نیز به همان خطا البته بیش از قبلی، مبتلا گشته است. نمونه بارز آن را در برخی از تصمیمات بانک مرکزی می توان ملاحظه نمود. رفتار و گفتار جناب همتی رئیس کل بانک مرکزی به ما می گوید که او موافق این تصمیم نیست اما ملاحظه می کنیم که بنام مجموعه او،چنین تصمیمی گرفته شد. مصداق روشن آن کاهش سود سپرده بود که موجب خروج نقدینگی از بانک ها و هدایت بطرف دیگر بازارهای بدون سیستم کنترلی شده است. بنابراین علت فراز و نشیب های بازار ارز رامی بایست در تصمیمات پاستور دید.
۳- اینکه جناب روحانی آشفتگی های اخیر بازار ایران اعم از ارز و کالا را به کاخ سفید ربط می دهد و مردم را به لعن ساکنان آن کاخ، آدرس میدهد پس باید به او گفت که چرا وقت و فرصت کشور را در طول هفت سال و اندی صرف دلستانی و دلربایی از کاخ فتنه نمودی؟! او باید امروز به ملت ایران پاسخ دهد که چرا از کدخدای ۹۲ به ملعون ۹۹ رسیده است! بدون شک او و تیم در کنارش باید برای یک بار هم که شده به سوالات اساسی مردم ایران پیرامون غلتیدن در دامن کریه شیطان، پاسخ دهند.
شکرالله رضازاده شرمه